نیدونم چطو باید شروعش کنم...نیدونم اول از سه شنبه ش بگم یا دوشنبه یا از امروزهایه تعطیلم؟نیدونم اصن باید از امروزهام بگم یا نه...

از سینما اومدیم بیرون، میگه بریم تو اون کوچه هه؟همون جا که همیشه می شستیم؟...می ریم تو کوچه هه، یادم رفته بود قبلنا می یومدیم اینجا می شستیم...

بش می گم اگه سه شنبه ی هر هفته مون سینما باشه و بعدش کافه باز من عاشق سه شنبه هام...سرش تو لپ تاپشه.داره سیزنایی که بش دادمو می شماره.تونستم اونو هم مثه خودم دیونه ی این سریاله کنم.می گه سیگار می خوای؟ می گم اوهوم. می گه "سعادت اباد"ت رو بده...قرار بوده دیشب ببینیمش.خسته م بوده،ندیدمش. همه ش رو حفظم اما.یادم مونده،بس که اون روز که تو سینما دیده بودم،مرده بودمش،بعد یادمه چقد هم غصه خورده بودم که این فیلمه رو با میناهه نیومدم سینما،هر چند که اونم همون موقع، تو همون سانس یه سینما دیگه بود و داشت این فیلم رو می دید...سعادت اباد رو گذاشته، اولش رو اورده،همون جایی که من عاشقشم،همون جایی که لیلا حاتمی-ش داره خرید می کنه،همون جا که سان روفش رو می ده بالا و اهنگ پخش می شه...رفته جلوتر، اورده جایی که دارن دسته جمعی اهنگ رو می خوونن، هی می گه پری،محمد علی ه؟...هی ذهنم می گم هوی پری،محمد علی ه؟هی می خوام بگم که نیس...همه جا اسمتو بردم یه بار اسممو نبردی...بخاطر محسن نبود...یاسی تو از زندگیت راضی ای؟...یاسی چی شد،یاسی یاسی جان....

اینجوری با من حرف نزنا...لاله عزیزم،من نگرانتم...اگه باز دوباره می خوای شروع کنی علی،برگردیم...

گفته م یه سیگار بده بم، پاکت رو گرفته سمتم،گفتم روشنش کن برام..."کاش الان فردا صب بود،کاش الان همه چی تموم شده بود...."بعد چه بهرام فیلم مهربون بود...چه همه نگاه دوس داشتن-دارش به یاسی واقعی بود...لازم نبود اون وسطا بیاد هی یه تیکه ای بندازه،حرف هم که نمی زد، همین نگاه هم اگه بود سرتاسر فیلم،بس بود...بس بود واسه فهمیدن ادم ِ عشق این ادم...

هوا داره تاریک می شه، شارژ لپ تاپایه جفتمون داره تموم می شه،"سعادت اباد" رو با هم دوره کردیم، تموم که شده،می گه ولی واقعن دی وی دی-ش خیلی دیر اومد ها..می گم خیلی،یادته هی من می گفتم این سعادت اباد نیموده؟می گه تو که از فرداش که از سینما اومده بودی می پرسیدی که اومده یا نه، خنده م می شه،راست می گه خو... تا سیزن 3 سریاله رو گرفته،  هوا خنک شده،یه خنک باد-دار،یه خنک بارون-دار...می گه الان نامجو می چسبه،نامجو پلی کردیم،نچسبید...رفتیم تو فولدر ابی...

حالا دیگه تو رو داشتن خیاله

دل اسیر ارزوهایه محاله

غبار پشت شیشه می گه رفتی

ولی هنوز دلم باور نداره

می گم دیروز خوب بودا، جنگل لتمال،13 تا دختر، یه نفس رقص،رقص ،رقص تا عصر...خوب بود،اما نیدونم ،باید با شوما ها می رفتم، که اهنگه همون سلکشن خودمون باشه، که اهنگاش اشنا باشن، که بشه با ادماش حرف زد، که ...

می گه کی فکرش رو می کنه، که وسط کوچه، لب یه جوب خشک بشینی و پاهات رو اویزون کنی و لپ تاپت رو بذاری رو پات و انقد خوش بگذرونی؟...

حالا راه تو دوره

دله من چه صبوره

کاشکی بودی و می دیدی

زندگیم چه سوت و کوره

اسمون از غم دوریت حالا روز و شب می باره

دیگه تو ذهن خیابون منو تنها جا می ذاره