1-من فیلم "انعکاس" را دیده بودم، لذت نبرده بودم و هیچ هم نفهمیده بودم فیلمش چه می خواهد بگوید،تنها چیزی که فیلم برای من داشت که فهمیدم کامبیز دیرباز را اگر خوب لباس بپوشانند بد تیکه ای نیست... یک بار داشتیم با سمی حرف می زدیم گفت من معتقدم به انعکاس... حرف نزده بودم،گذاشته بودم خودش دنباله ی حرفش را پیش بگیرد. گفته بود من باور دارم که رفتار ادمها روی هم تاثیر دارد و تاثیر کار ادمها بر روی هم منعکس می شود. که چون " مرد" فیلم شبش را با زن دیگری نگذرانده ، در انطرف تر ،تاثیر این کارش را روی "زن" فیلم می بینیم و نیز "زن" فیلم به "مرد"ش وفادار می ماند و روزش را با نفر دومی تا برگشت همسرش نمی گذراند...

ان موقع نه پذیرفته بودم حرفش را،نه رد کرده بودم.خوبیش این بود که حداقل دلیل اسم فیلم را فهمیده بودم، هم حرف فیلم را...

2-دوباره نشسته م به فیلم دیدن، last night را گذاشته م  توی دستگاه. لم داده م و گذاشته م فیلم برود جلو. قصه ی زوج ازدواج کرده ای را به تصویر می کشد که هر کدام در یک شب و در یک زمان در دو شهر متفاوت اوقات خودشان را با شخص دیگری می گذرانند.و فیلم روابط عاطفی و ان شب این دو نفر را بصورت موازی به ما نشان می دهد...15-20دقیقه که از فیلم گذشته فهمیده م "انعکاس " ما از روی همین "لست نایت" خارجی ساخته شده... لذت دیدن فیلم را برایم اورده پایین این فهمیدن.چون پایان فیلم را یادم مانده،یادم مانده که فیلم می خواهد مفهموم وفاداری را بگوید...

3-رسیده م به اولین بوسه ها، هی به خودم می گویم بوسه که چیزی نیس، اینها کاری به هم نخواهند داشت...یک تئوری ساده توی ذهنم نهیب می زند"این به اون وفادار می مونه و در قبالش اون هم به این"...

رسیده م به جایی که اقای دوسته اقاهه دارد سوالهایه خیلی ریز و سخت می پرسد از "زن" فیلم. که چند وقته ازدواج کرده ای؟ شوهرت الان کجاست؟شوهرت می داند الان با "او" اینجا هستی؟ شوهرت هیچ "او" را می شناسد؟ که"زن" فیلم صادقانه همه ی جوابها را به او می دهد،نه،نه...بعد فکر می کنی که شاید لازم نیست همه چیز را برای مرد اول زندگیت،شوهرت توضیح دهی.که از "او"هایت برایش بگویی...بعد تر فکر می کنی تو جز دسته ای هستی که همه چیز را برای مرد اول زندگیت توضیح می دهی...

4- بعد از همه ی بوسه ها، جایی از شب که وقت شده تن ها به هم بپیچند، "زن" فیلم پسرک را کنار زده که چه؟ که اگر الان اینکار را کنم دیگر نخواهم توانست توی چشم های شوهرم نگاه کنم...تمام. تمام شب را بغل مرد دوستش می خوابد، با همان لباس شب...

ان طرف شهر ِ دخترک،"مرد" فیلم لابه لا ی پیچ خوردن تنش با "ان دیگری" قصه ش به جای باریک می کشد و این طور می شود که تن های برهنه شان شب را صبح می کنند...

5-در تمام طول فیلم می فهمی که "زن" فیلم در نیویورک هیچ نمی خواهد "او" را پس بزند،اقرار می کند که حتی دوستش دارد، بوسه  "او" را طولانی جواب می دهد و صبح که می شود،وقت خداحافظی که می رسد از "او"یش می خواهد که گاهی هر از گاهی هم را ببینند و انقدر سخت نگیرد گر چه شب قبلش هیچ اتفاقی بینشان نیفتاده و اتفاقن این "زن" فیلم بوده که نخواسته اتفاقی بینشان بیفتد...

اما ان طرف فیلم، "مرد" فیلم در فیلادلفیلا بوسه ی "ان دیگری" را خیلی کوتاه جواب می دهد، خیلی سخت اما کاملن مشهود می خواهد پس-ش بزند، توی استخر سمت "ان دیگری" نمی رود، حتی وقت ورود به استخر، سخت لباسش را از تنش می کند اما... اما در انتها شبش با س*ک**س با "ان دیگری" به اتمام می رسد.و چیزی که خیلی به چشم می خورد این است که "مرد" فیلم هی یاد اوری می کند که من ازدواج کرده م...

صبح هم با اولین قطار خود را به نیویورک می رساند و از "ان دیگری" فرار می کند...

6- برای من ،این داستان "لست نایت" قابل باورتر است. نه چون خودمم یک دخترم،یک زنم و فکر می کنم که مردها چیزی به نام وفاداری ،خیانت نکردن سرشان نمی شود... چون در تمام داستان حس می کردم که "مرد"فیلم با همه ی وجودش می خواهد خیانت نکند اما اتفاق می افتد،همین،اتفاق می افتد...یک بار که ملاقات اولم با یک اقایی کشیده بود به باهم خوابیدنمان،ارام که شده بودیم،همین طور که سرم را گذاشته بودم روی بازویش، برگشته بود که هوی دختر به چه فکر میکنی؟ گفته بودم بعد از این "باهم خوابیدن" یعنی رابطه برای ما دخترها شروع شده اما برای شما پسرها،نه.برای شما مردها فقط یک باهم خوابیدن بوده. نگاهم کرده بود و جدی گفته بود اوهوم. بلند شده بودم لباسم را پوشیده بودم ، کنار هم نشسته بودیم ،2ساعت تمام حرف زده بودیم ابمیوه خورده بودیم در حالیکه هنوز نمی دانستم رابطه برای او هم شروع شده یا نه.نمی دانستم که فقط داریم ساعات خوشی را باهم می گذرانیم یا می توانم انتظار دیدنش را در روزهای بعدی داشته باشم.ساعت رفتنم رسیده بود.تا جلوی در همراهیم کرده بود.تشکر کرده بود از امدنم و من هنوز تمام درونم سوال بود که می توانم منتظر ش برای روزهایه دیگرم باشم یا نه؟کفش هایم را پوشیده بودم،لبخند زده بودم دستم را اورده بودم جلو،دستم را فشرده بود،گفته بود مواظب خودت باش،رسیدی خونه بم اطلاع بده...و این یعنی که رابطه برای او هم شروع شده بود...

این یعنی مفهوم "خوابیدن" برای این دو جنس یکی نیست...و انکار نمی کنم که با توجه به نگاه متفاوتشان به این مفهوم باز  این کارشان هنوز هم "خیانت" معنا می شود...

7-و سوالی که باقی می ماند برایم این است که:پس کارهایه ما انعکاسی ندارند؟

 

*بد نیست که بدانید اقای کارگردان این فیلم "مسیح تاجدین" یک ایرانی است که در امریکا بزرگ شده و در رشته ی ادبیات انگلیسی در هاروارد تحصیل کرده است...