از کتاب خوندنهام...
...مهران زیر گوشم می خواند: انگار مادرم گریسته بود ان شب/ ان شب که من عروس خوشه های اقاقی شدم...
بعدها که می دیدی ام ،می گفتی : با همین ادا و اطوارها قاپ تو رو دزدید!
می گفتم :من که خر نبودم، پروانه جان!
می گفتی:د ِ بودی!خود فروغ فرخزاد هم قد تو خر نبود!
و من شعرها را در اشپزخانه با پلو ابکش می کردم،می کشیدم به سیخ و روی اجاق کباب می کردم،"همه ی هستی من، همه ی هستی من " می گفتم و معلوم نبود مهران هستی کی را فیلم می کند.پروانه جان ، من تا ان موقع هیچ فیلمنامه ای از او نخوانده بودم. ولی مطمئن بودم که این بار م یخواهد هستی ِ من را فیلم کند.بلند شو، پروانه .یک چای بریز تا برایت تعریف کنم.جای شهاب خالی که بخواند"پری حرفامو گوش کن! پاشو سماورو جوش کن!"
امده بودم با دخترم چای بخورم/شیوا ارسطویی
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 19:35 توسط پرستو
|