خوب بعضی فیلم ها هم می شوند dogtooth. .که نمی دانی به دوستانت معرفی ش کنی برای دیدن یا نه.بس که خاص است.بس که می دانی هرکسی نخواهد پسندیدش... بیشتر که فکر می بینی می بینی که باید به انهایی این فیلم را بگویی که "میرا"کریسوفر فرانک را دوست داشته اند...که می فهمند وقتی که مفاهیم را با تصاویر سورئال به انها نشانمی دهند.حال که تفاوتش با "میرا" این باشد که حس و حال ان فیلم عاشقانه ست .که با تمام شدن فیلم یک غم عمیقی می نشیند روی دلت... یک تعجب.یک: اوه خدای من... که حتی فیلم یک دیالوگ خاصی نداشته که بخواهی بیایی بنویسیش.بس که کلمه های این فیلم،دیالوگ هایش خارج از متن فیلم بی ربط و بی معنا بنظر می اید...

که در طول فیلم هی فکر می کنی واقعن پدر و مادرها-والدین- چقدر می توانند نسبت به فرزندانشان مستبد باشند؟که تا کجا می توانند ارزش های خودشان را بر روی فرزندانشان تحمیل کنند؟تا کجا حق دارند فکر کنند که حق با انهاست؟که درست و غلط کارها را تنها انها می دانند؟

اوممم.یک جاییش هست که پدر خانواده رفته پیش کسی که داده سگش را برایش رام کند.او می گوید که تو باید بدانی از سگ ت چه می خواهی.یک رفیق،جنگنده،نگهبان ،یک همراه وفادار یا...بعد من همه ش داشتم فکر می کردم که باید از پدر خانواده می پرسیدند باید بدانی از فرزندانت چه می خواهی؟ یک سری فرشته های معصوم؟ فرزندانی رام؟ یا یک سری ادم باقی مانده نسل خودش که بقای نسلش را بهمراه داشته باشد درحالیکه این ادم ها یک سری ادم های تهی مغز هستند که حتی با 20سال سن داشتنشان بهشان اجازه نداده که اسم اشیاء دنیای بیرون به درستی بدانند....

که فیلم بی دیالوگ و هولناکی ست.که خوب بلد است ادم را توی شک نگه دارد... خشونت روان شناختانه ی فیلم ادم را یادفیلم های  جناب "هانیکه" می اندازد.من را حداقل...