گاهی هم زندگی این شکلی می شه...می شه منی که تازه از خونه ی عزیزجونش برگشته، لباساش رو در اورده ،از بین خوراکیایی که دو شب قبلش با مامانش رفته از فروشگاه خریده، کرم کارامل" می ماس "رو واسه خوردن ترجیح می ده،هیچ حاله بدی نداره ، نداشتن حال بد نه یعنی اینکه خوبه، از بین سی دی اش ، سی دی ای که روش نوشته "ویرانگر" رو انتخاب می کنه و پلی می کنه .لم می ده و محو می شه تو صدای "مدرس"...

...

بعد عشقت ، بعد عشقم

قسم دروغ نخوردم

بازیه برده رو باختم

به تو باختم و نبردم

وقت گریه هات دلم رو

به شب و شعله کشیدم

حقمو دادی و رفتی

من به هیچی نرسیدم

...

چه عذابیه که امشب  تو رو دارمو ندارم

موندی تا ابد تو قلبم اما رفتی از کنارم....

 

قاشق اخر کرم کارامله ، عاشق این انسجام شکر و تخم مرغ م.عاشق این دسر فرانسوی فوق العاده م...فک می کنم خوشی همین ثانیه هایی که دارم می گذرونم، خوشبختی هم..لذت نیز...همین لحظه هایی که می فروشمشون تا خوشبختی بزرگتر، لذت چشم گیرتر بدست بیارم. ته ش هم هیچی نصیبم نمی شه...هیچ وقت هم این لحظه هایه ساده م ، هیچ وقت این لم دادنا ، این کرم کارامل خوردنا یادم نمی مونن...من اعتقاد دارم به "بی خبری ،خوش خبری"...من اعتقاد دارم که گاهی همین لحظه هایی که اسمشون رو من گذاشتم تایم های "خنثی" بهترین لحظه های زندگیمن...که نه بدی داری تو زندگیت نه چلنجی ، نه فکرمشغولی ای.نه اتفاق فوق العاده و پرشور و هیجان انگیز و پر از لبخند –دار....که زندگی ،روزمره می ره جلو... هرچند که عاشق ادمی نباشم.هر چند که عاشق نداشته باشم... می شه اسم خوشبختی رو واسه اون لحظه ای که از پشت شیشه ی  شیرینی فروشی  می گذرم و هوس خوردن شیرینی های خامه دار بذاق های دهانم رو آبدار می کنن و برمی گردم و می گم اقا برام یه کیلو از این شیرینی های تر-تون بدید.هی می گم از اینا بذارید، یه چن تا از این یکیا...ردیف رولت هاشو بیشتر بذارید. از اونا که روش پودر نارگیل داره نذارید لطفن، از این قهوه دار ها بیشتر بذارید... وقتی که از مغازه می یام بیرون، یه لبخند خوب توم هست، هرچند که رو صورتم نباشه.انگار کن که فاتح همه ی دنیا شدم.من، با اون جعبه ی شیرینی توی دستم...که همه ی راه ترکیب خامه و توت فرنگی شیرینی ها و بوی پودر قهوه ی قوی ای که روی شیرینی ها از بین جعبه رد می شه می شن همه ی فکر مشغولیم تا  تمام پیاده رو ها رو تندتر  بگذرونم. که به یه لیوان پر از چایی و شیرینی ها برسم...اسم این لحظه ها چیه؟ اسم این لحظه های خنثی ایه بی خبر چیه؟اسم این لحظه های بی بار؟

می دونم که خوشبختی نیس.که خوشبختی کلمه ی غلو شده و بزرگیه برا این لحظه ها.اما بدبختی هم نیس.اسم لحظه های بین این دو اتفاق چیه؟ بار این لحظه هایی که نه به مثبتی خوشبخیته نه به منفی ای بدبختی؟ "خنثی"کلمه ی بی انصافانه ای واسه این لحظه ها نیس؟....