مثلا همین لواشک ... یعنی اصلا همین آلو ... فکرش را می کرد که یک روز این طور له شود؟ ... که پهن شود روی زمین ... که خورده شود ... یعنی اصلا همین شکوفه های آلو ... نشسته اند یک طورِ ناز داری رویِ درخت که انگار همیشه ی عالم قرار است آن بالا باشند ... یکی هم نیست برود بغلشان کند بگوید عزیزکم ... دنیا این طوری ها که خیال می کنی نیست ... زنبور می آید نیشت می زند ... باد می آید می خورتت ... بچه می آید می کندت ... گنجشک می آید می شاشد رویت ... اصلا کسی این ها را گفته بودش؟ ... فوقش آقایِ درخت گفته باشد که بزرگ می شوی آلو می شوی ... رنگی می شوی ... شاد می شوی ... آقایِ درخت جرات داشت بگوید آلو شدی یک وقتی می بینی کِرم همچین آمده گازت گرفته که بچه تا ببیندت دو پا دارد دو پا قرض می کند و فرار می کند؟ ... به خدا اگر داشته باشد جراتش را ... گفته بود کرم نیاید؛ دندان می آید؟ ... دندان نیاید می اندازنت توی دیگ قُل قُل می خوری ... گرمت می شود ... گفته بود دیگ کولر ندارد؟ ... گفته بود ملاقه می آید میزند توی سرت؟ ... نگفته بود ... والا نگفته بود ... بِلا نگفته بود ... حالا آدم ها می روند شکوفه می شوند فکر می کنند به به و به به، چه زندگی همه چیز تمام شده ... به ولله اگر شده باشد

از اینجا اوردمش...دونقطه دی