هر چه عنوان این پست را بگذارم.نمی شود انچه که باید...بهتر که این پست عنوان نداشته باشد
خب درسته که ساعت 7صب از خونه می زنی بیرون...درسته که از سره ونک تا فیلان جایک که تو گفتی که قده 10قدمه فندقی ه اقاهه ی راننده تاکسی 5000تومن ازت پول می گیره، درسته که وقتی از تاکسی پاتو می ذاری پایین و پولشو می دی حس می کنی که سرت کلاه گذاشتن، که وقتی دره تاکسی رو می بندی فک می کنی که راننده تاکسیایه همه ی دنیا این شکلین، که اگه مسیرت رو ندونی خداد تومن ازت می گیرن و می برن وسط یه بیابونی که هیچ ربطی به اون ادرسی که نشونشون دادی نداره پیادت می کنن، یاده اون دفعه گم شدنتون تو" پکن" می یوفتی،که اقاهه برده بودتون خارج از شهر پیاده تون کرده بود، که ربطی به اخلاق دله دزدانه ی ایرانی جماعت نداره، که 45 دقیقه همه ی اون مسیری که اقا رانندهه به اسم دربست اورده و اشتباه اوردتت رو پیاده برمی گردی تا برسی به ادرست، درسته که وقتی زنگ اف اف جایی که می خواستی و فشار می دی و بعد از گفتن کیه خانومه، صداتو صاف می کنی و می گی ببخشید برا پر کردن فرم استخدام مزاحمتون شدم، درسته که خانومه با صدای جیغ و خواب الوده ش می گه که ظرفیت تکلمیله، تق گوشی ه اف اف رو می ذاره جاش...که هیچ حواسش نیس که باید با دخترکی که صب بزک کرده و از خوابش زده با صد امید امده اینجا که یک فرم خاک برسریه استخدام پر کند مهربونتر رفتار کرد، که درسته پشت در وا رفتم، که مانده بودم 10 صبح این ور شهر که ساعتها تا خونه فاصله داره، که ساعتها تا شروع کلاس دانشگا فاصله دارم باید چیکار کنم...همه ی اینا درسته. درست، اما یادت می یاد که 2 کوچه بالاتر، بالای همون سربالایی دومیه گاندی،یه پاساژه که توش پره از کلکسیونه کافه ها، کافه ی فرانسوی، کافه ی ایتالیایی، کافه ی چی و چی...گوشی ت رو خاموش می کنی، می پیچی تو کافه هه، بین اون صندلیایه برعکس رو میزه کافه که نشون می ده که وقت زیادی زودی رو برا کافه رفتن انتخاب کردی.اما بار تندره در جواب اینکه ببخشید اقا الان سرویس می دین؟ بت لبخند زده، یکی از میزاش رو درست کرده برات، صدای موسیقی فرانسوی شو زیاد کرده، با ظرف شکر و منو-ش برگشته...گاندی،صبح تهران، هوای خنک ِ امروز، کافه ی خلوت اول صبح، افتاب ملس ، بویه گل هایه به ردیف شده ی گلدونایه جلویه پنجره ی کافه ، من ِ تنها ،گوشی خاموش، کافه ی فرانسوی، اهنگ فرانسوی، قهوه ی فرانسه با خامه و کیک شکلاتی ...