نشسته م  Machouca   رو دیدم، کلی بین فیلم غصه خوردم، کلی اشک ریختم.انگار کن داشتم فیلم تهران 3-4سال پیش رو می دیدم، که انگار من بودم که بین ماشینا تو ترافیک می چرخیدم و تراکت پخش می کردم و به ادما لبخند می زدم و خوش بودم. که ناخونام لاک سبز داشت و انگشتام می شد "وی" و برای همه ی ادما ارزوی ویکتوری می کردم...که چقد بعدش گریه کرده بودیم.چقد دویده بودیم، چقد ترسیده بودیم، چقد خودمون رو انداخته بودیم تو کوچه ها، تو خونه هایی که لای درشون باز بود، چقد نفس نفس زده بودیم، چقد دستامونو گرفته بودنو کشیده بودنمون تو مغازه ها و کرکره ها رو کشیده بودن پایین...چقد اینا از یادم نمی ره. که دیروز صب که تو ونک بودم، که هر روز که قدم می ذارم تو انقلاب، که مسیرم می خوره به هفت تیر چرا صحنه هایه اینهمه سال پیش یادم نمی ره؟؟؟چرا؟...لعنت به "ماچوکا" که منو پرت کرد تو درد ِ شهر خودم، که منم اشک ریختم به پای مردم "شیلی" سالهای  1973...

اهنگ متن فیلم، اهنگ تیتراژش جز اون اهنگ هایی بود که ادم رو درگیر خودش می کرد...

کارگردان این فیلم اندرس وود می باشد.که در واقع این فیلم یک جوری بیوگرافی خوده این ادم ه...اینکه یه ادم می یاد می شینه چیزایی که خودش تو بچگی دیده روایت می کنه و به تصویر می کشه به نظره من ارزش دیدنش رو کلی تا داره...با گریه نشستم همه ی خاطرات این ادمو گوش کردمو خاطرات خودمم زنده شد