پشت پنجره های این شهر زنان قرن هاست چشم انتظار ایستاده اند.

زنان سرزمین من چشم انتظار می میرند...

                                               بهاره رهنما

 

*خانه ی هنرمندان-سالن انتظامی

 

زنگ که زده ن، که نشنیدم ،یه ساعت بعدش زنگ زدم که چیکارم داشتید با اینهمه میسد کال ینی؟ مث همه ی وقت هایی که پیش همه ن و دو تایی شروع کردن به حرف زدن که بلیط برات رزرو کردیم، همون تئاتر ه که کارگردانش بهاره رهنماس...بهاره رهنما جز اون شخصیت هایی ست که فیلمهاش رو ،روند انتخاب نقش هاش رو اصلن دوست ندارم.جز ادم هایی ست که لباس پوشیدنش را هم نه خیلی،بس که شلوغ می پوشد، اما اون حس های قشنگه و بی پرده ی درونش رو دوست دارم.که نوشته هایش، اهنگ های مورد علاقه ش،نگاهش به دور و برش را دوست دارم.اشک های گوله گوله ش ر اهم... دخترونه - زنونه بودنش را نیز بسیارررر...

ادم باید دوستانی داشته باشد که خودشان برایت بلیط تئاتر رزرو کنند، برنامه ریزی کنند که چطور و چه ساعتی کجا باشید که تو به موقع به خانه ی پر از قوانینتان برسی...که قبلش هم برت دارند ببرندت کافه "دو فقانس "مثلن...

***توی راه بودیمُ پشت ترافیک .مینا می گوید راست است تابستان فصل فراموشی ست.اما اصن پاییز وقته اشنایی ست.باید اشنا شد.نمی شود توی پاییز از کسی قهر کردُجدا شد...می گویم ااوهوم هاااا.تابستان فصل رنگی پنگی بودن و دخترانه خوش خوشانک کردن است...فصل مانتوهای کوتاه و دامن های رنگی...فصل شالهای رها

نرگس می گوید موقع جدایی دو روز دیگر است .بس که تابستان نزدیک است.می گوید همیشه همینطور ستو اوه ه ه ه تا پاییز که باز بخواهیم اشنا شویم.که عاشق شویم...مینا می گوید حرفه جدایی که باشد می شود همین تابستان امسال.حرف عاشقی که باشد حرف ادمه دوست داشته ت را پیدا کردن حتمن می شود پاییز چندین سال بعد..نرگس "شارلوت" است.مثبت اندیش ما...می گوید نه مینا اینطور نگو.گفته هایت یک جا نقش می بندد.چه خوداگاه باشد حرفت چه ناخودگاه.حتمن نیمه ی مکملت خواهد امد.هر کسی نیمه ای ی مکملی دارد.کسی را دارد که کاملش کند...مینا ان پشت ولو شده و پاهایش تا نزدیکی دنده جلو ادمده می گوید من پس از سالها فهمیدم که انگار خدا من را کامل افریده.البته که طنز داشت حرفش و ما بسیار خندیدیم ولی حرفهایش یادم نرفت...نقش پاییز و زمستان هم..