مینا می گه مغروری و حامد می گه سن ِت واسه من بالاس.اما هیچ کدومشون نمی تونن انکار کنن که ادم پرفکتی هستی اما فک می کنم توی ِ 30 ساله بتونی اون ارامش و اطمینانی که من ِ 19 ساله دنبالشم و برام داشته باشی.حوصله ی دوس داشتن و دوس داشته شدن از طرف پسرای کم سن و سال و ندارم.اوفففففففف چقد از تو نوشتن سخت شده برام....اولین کسی هستی که دارم اجازه می دم خواستنت تو وجودم رشد کنه.اولین کسی هستی که بی تابانه نگات می کنمو از اینکه تو لحظه هایی که دارم با نگام بودن ِبا تو رو طلب می کنم دستمو رو می کنی خجالت نمی کشمو خواهان چیز بیشتری از نگاه تو وجودتم.حریصانه مشتاق در اغوش کشیدنتم....مشتاقانه خواهان حرف زدن و راه رفتن با توام.انقدر محکم هستی که با قدم زدن همراهت بدون حرف هم حتی می شه خوب بودن رو تجربه کرد... بین دو راهی نگات و حرف نزدنت خسته شده بودم.کلافه بودم که نگات راس می گه یا اون رفتار جدیت که به دور از کوچکترین نشونه ای از خواستن باشه توش....
فال حافظ گرفتم.مینا گرفت واسه ام ...
گفتم غم ِ تو دارم گفتا غمت سر اید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر براید
می خواستم طبق عادت داشته و اخلاقی که بخشی از وجودم شده بذارمت کنار...که حافظ نذاشت بیخیال نگاه ِ تو و خواستن ِ دلم شم فردا منتظرتم...می دونم که میای