چن روز پیشترها بود،ینی انقد تعداد روزهای پیشتر زیاد است که می توان گفت چند هفته پیش ها بود، سه شنبه هم بود ،بیرون کافه هه که ایستاده بودیم، ، سیگار هم  که نمی شد داخل کافه دود کرد، هم من بیرون بودم،نرگس هم و مینا،گفته بودم دلم اقایی رو می خواد که بین این شلوغیا ، کلافگی ها، دویدن های قبل امتحانها و پروژه ها و کوفت و فیلان بیاید دستم را بگیرد،برایم بستنی بخرد بایستد یک گوشیه ای، از ان ایستادن های محکم، بستنی خوردن های من را نگا کند.نه اینکه من س*ک**سی بخواهم بستنی بخورم و لوندی کنم برایش ، نه...از ان نگاه ها که برایش دخترک کوچک نازگولویی بشوم که "نگاش چه همه گنا داره بین این همه شلوغیه زندگی" و اینها...این را گفته بودم و گذشته بود...

توی همه ی این چند هفته وقتی می گفتم خسته م، مینا می گفت "بیا ببرمت برایت بستنی بخرم و فیلان".بس که بیشعور است خب.نمی شود یک حرف جدی دل خواسته هم گفت بهش، هی این جمله را شوخی کرد و گفت...ان شب می گویم چگونه ای؟می گوید حالم جوری است،اومممم، حالم...حالم از ان حال هاست که دلم می خواهد یک اقایی بیاید بین خستگی هایم دستم را بگیرد ببرد بستنی بخرد، می خندم می گویم خیلی فیلانی، خودش هم خندیده بعدش گفته این جمله رو برا خنده نگفتم  الان، واقعن حسم همین بود و جز حس هایی بود که اسمی تا حال برایش نداشتم، خیلی هم اهمیت نمی دهم اسم حس هایم یک جمله ای باشد...خب اینجور شد که یک حسی بوجود امد که اسمش هست" اقاهه بیاید تو سختی ها،تو بدبختی ها یک جور مردانه و محکمانه ای مارا ببرد بیرون بستنی برایمان بخرد"...

دیشب اعصابم تخ*می بود..هیچ کلمه ای مناسب تر ندارم برایش و مودبانه تر...به مینا می گویم دلم می خواهد یک اقایی بود که الان بهانه می گرفتم و باش دعوا می کردم...مینا می گوید بالاخره ببرتت برایت بستنی بخرد یا با او دعوا کنی ؟می گویم نه، الان دعوا می خواهم.ناز هم نمی خواهم، جوابم را بدهد و من اتشی تر شوم و درشت تر جوابش را بدهم... که یک اقایی بود یقه اش را می گرفتم عصبانیت همه ی عالمم را روی او خالی می کردم...بعد دقیقن یک حس هایی هم وجود دارند که اسمش این است"اقاهه تو بدبختی ها،تو اعصاب تخ*می موقع ها یک جور کوتاه امده انه ای بیاید با ما دعوا کند، ناز نکشد، اما بگذارد تو دعوا ما برنده باشیم"...

بعد گفته بودم می فهمی که اقایی را می خواهم که باشد اما دوست پسرم نباشد؟نه،نه ،نه،دوستم نباشد، حس هایش مثه اقاهه یی باشد که ماله خوده ادم است، مثه همان حس هایی که برا دوست پسر است اما دوست پسر نباشد...می دانم سخت است فهمیدنش..گفتنش که خیلی سخت است چه برسد به فهمیدنش...