امدم بنویسم الان احساس ادم های بازنده را دارم، دیدم دارم چرت می گویم.اسم این حسم بازنده بودن نیست.همیشه رو اسم گذاری ها وا می مانم.جزء ادمهای خنگی هستم که فقط بلدم ساعتها از حسم حرف بزنم،شرح و بسطش بدهم.اما توو گفتن اسم یک کلمه ایه حسم ، اوضاعم گیر می کنم...

این خط ها را که می نویسم، فکر می کنم واقعن بازنده بودن چه ربطی به حال و هوای من دارد اخه؟...

بابا نشسته کنارم دارد سیگار می کشد و چای البالویی می خورد، بابا سیگاری نیست،هر از گاهی هر از ماهی یکی دود می کند...

هی م یگوید برایت یک لیوان چای البالو بریزم؟اه.یک بار نمی گوید برایت یک سیگار روشن کنم؟...

این ور تر نشسته ام به زندگیه عاطیفم نگاه می کنم.نگاه نکردن بهتر است.ریده م به این جای زندگیم...ناقث العضو است حال و هوای اینجای زندگیم...پر*یودم تمام شده.غرغرها و اعصبانیت هایم را سریع ربطش ندهید به حال و هوای داغون و هورمونی این چنین روزهایه دخترانه ای...

یاد "کری" می افتم، می گفت:می فهمید؟من تو این 6 ماهه س*ک**س نداشتم... من هم خب...

می دانم عصبانیت تمام این روزهایم برای بد بودن اوضاع جن**سی زندگیم است.اینکه می گویم جن**سی، صرفن جنسی است.هیچ عاطفه ای هم مخلوطش نکنید، البته فکر می کنم که اینطور است...

البالوهای ته قوری را ریخته ام توی پیاله و نمک زده ام و داغ داغ می اندازمشان توی دهانم، داغی هسته ی یکیشان زبانم را سوزاند...

خود**ار*ضایی هم هیچ فایده ای ندارد، خودم را می شناسم...تنم،تن م یخواهد.خود**ار*ضایی چیز خری است.هیچ خوشم نمی اید.کوتاه است و تهش جز حسه بده از خود چیز دیگری باقی نمی ماند...و تنها وسوسه ای است که با دانستن اینکه این حس بد را داری بهش تن می دهی.حس بده از خودش حسه بد و خر و نفهمی است...من که اینطورم.بعد انگار دست هایت اویزان تنت است، بعد دست هایت اغوش نمی تواند شوند...

یه پسر خری بود دفعه ی دومی که با هم دیت داشتیم عنتر نه گذاشته نه برداشته پرسیده چطوری خود**ار**ضایی می کنی؟اخه بیشعور به تو اخه،والا...هی م یگوید فیلم پو**ر*ن دیده ای؟می گویم نه.هی می گوید خیله خب.فهمیدم که دختر خوبی هستی،حالا راستش را بگو.دیده ای؟می گویم بابا جان ندیده ام.این مردم چه شان شده اخه؟...می گوید ان بیلیو اِبل ..می گویم جهنم...از فردایش جوابش را ندادم...

چه می گویم.واقعن نمی دانم چه م است..نمی دانم تمام شدن کلاس زبان و دانشگاه دارد دیوانه م می کند.نمی دانم همان بحث "بود و نبود"طوریه یک اقاهه روی نروم است؟نمی دانم نداشتن س*ک**س عصبیم کرده..نمی دانم چه مرگم است.اما هر چه هست حال خوشی ندارم.