با دخترعمه ها یه قرار دخترونه داشتیم، یه قرار هیچ جا ثبت نشده ی دخترونه... یه روز از وسطایه ماه رمضون، افطار تا سحر خونه ی ما... امسال دو دلم واسه این قرار دخترونه... دخترعمه کوچیکه 5 ماهه ازدواج کرده و من موندم که هنوز هم اجازه ی برگزاری همچین دورهمی هایی داریم؟...من هنوز می تونم زنگ بزنم به دو تا دخترا، که هر جفتشون هم ازدواج کردن، و بگم یه شب دور از خونه و البته شوهراشون بگذرونن و بیان پیش من و تا خوده سحر ولوو بشن رو تشک من و تا خود ِ  صبح بالش به بغل فقط ما سه تا باشیم و حرف و حرف و حرف؟... که پیژامه گل گلیاشون رو هم با خودشون بیارن و کیسه های پر از خوراکی و مثل همیشه منه مشغول میوه پوست کندن وشروع کردن به حرف زدن پشت سر فیلانی و فیلانی ها و گفتن از فیلان ارایشگر و فیلان مدل مو و فیلان لباس... که خنده و خنده و خنده...

من؟؟ همچین حقی رو می بینم واسه دخترها، خانوم ها که هر از چند وقتی از نقش مادر بودن، همسر بودن جدا بشن و تنها چیزی که نقش تمام وقت چن روز یا حتی  یه شبشون باشه فقط دختر بودن باشه...

اطرافیانم؟ عمه ها، مامانم،خاله هه، خانوم های همسر اطرافم هیچ کدوم اینکار رو نکردن... همه شون خاطرات دخترونه، دوستهایه دوران خوش و ناخوش مجردی رو گذاشتن پشت در ِ چیزی به اسم تاهل و در رو به روش بستن...عمد یا غیر عمد...شرایط زندگی و تاهل و تعهد باعث جدا موندن از این نقششون شده...همه مون از حفظیم: اجباری به اسم زندگی و شرایط

حقیقت؟ اینه که من هنوز تو نقش همسر بودن ایفای نقش نکردم، نمی دونم چقدر این عقیده م، باورم برای این خواسته و عملی کردن، که دور شدن از فردی به اسم شوهر  و پرداختن به لذت های مجردانه و دخترانه ست، چقدر قابل پذیرشه..چقدر این حق قابل گرفتنه...

که قرار شلوغ و پر خنده و پر از دخترونه رو باید گذاشت کنار و تبدلش کرد به یه دعوت تنها یه وعده ای ه مثلن افطار، اونهم دخترها همراه شوهرهاشون؟...که شب هم ساعت 12، بعده چای اخر و میوه ی صرف شده بوسه ی خداحافظی وبدرقه کردنشون تا پایین پله ها؟...

و فراموش کردن پیژامه های گل گلی ونشون دادن سو*تین های جدید که جنسش بهتره و ادرس جایی که ارزونتر می فروشن، پرتاب بالش ها و شر کردن تشک هامون با هم حتی واسه یه شب و دادن پفک و چیپسا دست بچه های اینده مون ؟

نیدونم... این ندونستن یه ندونستنه واقعیه...

راستش؟ من این حق دخترونه داشتن یه تایم هایی رو باهمه ی وجودم واسه هر دوره ای از زندگیم نیاز دارم، و فقط دخترونه گذروندن نیس، یه وقت هایی تنها بودن... و من الان می دونم ادم بخاطر پارتنرش، ادمه زندگیش از بعضی از خواسته هاش می گذره... که بعضی از بزرگترین خواسته هاش رو فدای احساس راحتی طرف مقابلش می کنه

اینطوری بم نگا نکنید... نوشتن این کلمه ها و حتی تایپ اینکه ادم یه قسمت از خودش، عقایدش، خواسته هاش و باورهاش رو بخاطر مرد-ه زندگیش قورت بده، حذف کن برام وحشتناک ترینه کارهاست... اما می دونم این واقعیته..می دونم که حتی خوده من این کار رو تو گذشته م برای مردی که دوستش داشتم  کردم و در اینده هم برای کسی که فک کنم ادمه زندگیمه خواهم کرد...

برا همین هنوز نیدونم :ایز ایت الود تو اینوایت مرید گرلز فور اسپندینگ ا نایت وید توگدر؟...ای دنت نو