دلم برای صدای: پرستو شششششششیره ....تنگ شده
ترجیح می دهم توی زندگینی بعدیم، ورزشکار شوم... نه از ورزشکارهای خانوم تنیس باز که دامن های کوتاه می پوشند، نه هم از این شناگرها مثلن، که مایو صورتی بپوشم...هیچ کدام.... بسکتبالیست می شوم... بلند و عضلانی ... نه دیگر مثل الان که هر باشگاهی می روم تا به هیکلم نگاه میکنند بگویند بسکت کار میکنی؟ که بگویم فقط یک سال کار کرده م، مبتدی... ان موقع دیگر می توانم با جدیت بگویم بصورت حرفه ای کار می کنمش....ان همه شاگرد اولی به چه کارم امد؟ انهمه از ترس 19شدنه 20 ها خودم را از هر کلاسی محروم کردم که شب تا صبحم، تنها فکر مشغولیم درس باشد نه دیگر هیچ... بسکت کار کردنم رویایش پررنگتر از معماری داخلی خواندن است حتی... لباس های ورزشی استین حلقه ای ه گشاد و بلند، کتانی های ساق دار و بزرگ...
چه می دانم شاید هنوز هم دیر نباشد... من ادم ایروبیک نیستم، همین چند هفته ی قبل از ماه رمضون بسم بود...ادم قر دادن و استپ کار کردن و کمر باریک بودن... ادم شنا و استخر و اینها..همین سمی هی می گوید بیا برو استخر، اب ارامت می کند...مرا نمی کند اما...می گوید برویم پیاده روی، گفته م بروی بدویی می ایم اما پیاده روی حوصله م را سر می برد....ورزشه ارام مرا ارام نمی کند، باید جنگیدن تویش داشته باشد.دویدن..ان موقع است که ارام می شوم...شاید هم بعد همین ماه رمضون، ناخن های بلندم را کوتاه کنم، ساک ورزشیم را از ته کمد دربیاورم، بروم پیش مربی دوست داشتنی خودم، بسکت کار کنم...
هر چند اینبار مثل سری پیش نیست، هر چند اینبار می دانم کارم سخت است، خیلی سخت...بعد از 22سال شروع کردن...