درسته که همه ی این شب ها من بودم که می گفتم اوه ه ه ه ای وای از فیلانی خوشمان می اید.هی وای از کوروش باقری...یه شب بعدش می گفتم که والیبالیست های برزیلی.این سیاه کم رنگ های بسکتی...که هر شب یکی را نشان داده م به مامان و گفتم مرد باید اینطور باشد، اون طور باشد... المپیک بود و حاشیه هاش دیگر...چشمک

اما بگذارید یک چیز را در انتهای همه ی این خوش اومدنهایه هر شبم بگویم، هیچ کس احسان حدادی نمی شود...

بعد حالا کاری به خوش قد و بالایی و اون دستبند خوشگل روی مچش ندارم، که این اکسسوری ها توی مردان برای من خیلی ترن آن است و اینها...

کری خواندنهایش را عاشقم...ادمی که از شکستش نمی ترسد و باز برایت رجز می خواند و برای حریفش برای دوره های بعد پیروزی کری می خواند قابل احترام است برای من...

یک دوره ای دوستی من من را کله شق جون صدا می کند، به همین اسم هم سیوم کرده بود...بس که من از شکست هایم نمی ترسم.بس که همیشه اماده حرکت رو به جلو بودم...بس که بعد از هر اشتباهی که می کردم، هر شکستی که می خوردم برای روزهایه  بعدیم برنامه ریزی می کردم...

الان هم همانم، الان هم می دانم هیچ شکستی کُند نخواهد کرد مرا.... هدف را هم گم نکرده م..نه به هدفم نا امیدم، نه به خودم... محیط اذیتم می کند.... بعد نمی دانم چطور می شود با محیط جنگید... چطور می شود محیط را عوض کرد؟ محیط یعنی خانواده...و سخت است خانواده را ...

بعد احسان بیشتر از انکه امید داشته به خودش، ایمان داشت ...گیرم که نتواند اصن، گیرم هیچ روزی، هیچ المپیک و مسابقه ای نتواند رکورد نمی دانم 74 متر و فیلان را بزند. همین که انقدر مطمئن است به خودش که می تواند بس است دیگر، بس نیست؟...

بعد ان حالت بی اعتنایش را دوست داشتم، لحن حرف زدنش را... عادل ازش پرسید قبل از المپیک فکر می کردی چه مدالی بدست بیاوری؟ خیلی کول در جوابش گفت من اصن فکر نمی کردم...من کلن زیاد فکر نمی کنم...همان بی اعتنایی که گفتم ان را هم به این جمله ش اضافه کنید...

هی هم می گفت من ان المانیه را ادب خواهم کرد، که یک روزی شکستش می دهم...که با یک اطمینان و پوزخندی در جواب عادل که گفت رکرود المپیک را می زنی؟ گفت المپیک ؟المپیک که چیزی نیست.رکورد جهان را می خواهم بزنم...بعد حرف هایش را که می شنیدی  گنده گوزی نبودها، یک اطمینان بود، یک برنامه، یک تلاش، یک معنا برای زندگی...

من این ادم های کله شق، سرتق ِ کری خوان که سر در همه ی باورهایشان این بیت به چشم می خورد:

خنک ان قماربازی که بباخت هر چه بودش/ نبماند هیچش الا هوس قمار دیگر

را می پرستم...

 

*این احسان طوری حرف می زد که انگار هیچ کار ای.ران ندارد، بس که توی المان تمرین کرده است و اینها، انگار که انها را بیشتر قبول دارد.بعد امروز که فهمیدم مدالش را به زلزله زده ها تقدیم کرده ...برایم ادم جالبی امد. جلب تر  یعنی... از اینها که شخصیتشان را نمی فهمی