چیزهایی هستند که برای تو هیچ وقت تمام نمیشوند،ته ندارند! و تو با هر با شنیدن،دیدن یا خوندنشون دوست داری بعدشون سه تا نقطه بذاری...این سه نقطه ها برای تو پر از لذتِ تکرار هستن...لذتی که برایت تکرار میشود اما تکراری نه!این سه نقطه که بعدشان میگذاری پر از حرفه...حرف هایی که لذتِ نگفتنش از گفتنش بیشتر است...همه ی ما از این سه نقطه ها داریم.این سه نقطه ها بودن که همیشه جای خالی کلماتی که هنوز به وجود نیومدن رو پر میکنن.من یه عالمه از این سه نقطه ها دارم!
 ...
ـ برای کلاه قرمزی  وقتی که به آقای مجری میگه:کاشکی من دایناسورت بودم...
ـ برای شازده کوچولو و گلِ سرخش...
ـ برای بابا لنگ دراز...
ـ برای آنه ! و تكرار غريبانه ي روزهايش...
ـ برای گریه ادل بعد از some one like u ...
ـ برای وقتی  که حامد میخونه :
دلخوشم گر دل به غیر از من به هر کس باختی/بُردنی ها را فقط از سینه ی ما میبری...
ـ برای وقتی که بی هوا زمزمه میکنم:
نه بی تو سکوت/نه بی تو سخن/به یاد ِ تو بودم/به یاد ِ تو من...
ـ برای  آذر (باغ های کندلوس) وقتی میگه: زنا زود پیر می‌شن، می‌دونی چرا؟ چون عروسک بازی شونم جدیه، رو عمرشون حساب می‌شه. از دو سالگی مادرن. بعد مادر برادرشون میشن. بعد مادر شوهرشون میشن. باباشون که پا به سن می‌ذاره ازشون پرستاری یه مادرو می‌خواد. گاهی وقتا حتی مادر مادرشونم میشن. من شوهر نکردم. ولی مادر مادرم بودم، مادر پدرم بودم، مادر برادرم بودم، تازه به همه اینا بچه‌های به دنیا نیاورده رو هم اضافه کن، مادر اونا هم بودم...
ـ برای این دیالوگ فیلم خانه ای روی آب که میگه: اگر می دونستم سرنوشت ما رو کی می بافه، حتما ازش می خواستم مال منو کلا بشکافه...
ـ برای بابام...

و...
 
خیلی خوبه آدمهایی تو زندگیت باشند که معنی سه نقطه هات رو بفهمند،که وقتی براشون مینویسی دوستت دارم...
وقتی مینویسی خسته ام...
وقتی میگی از اینجا تا اونجا که تو هستی بغض دارم...حتی
وقتی میگی شب بخیر...
بفهمن جای خالی کلماتت رو!
 
اما آخر بعضی چیزها را باید نقطه گذاشت که برای همیشه تمام شوند و اِلا با هر بار تکرارشان تو را تمام میکنند.نقطه گذاشتن سخته.خیلی سخت.نقطه یعنی "تمام"!بعد از بعضی اسم ها باید نقطه گذاشت!این سخت ترین نوعِ نقطه گذاریه!
 
من به خودم قول دادم بعد از بعضی چیزها دیگه سه نقطه نذارم،چون با گذاشتن سه نقطه بعدشان بلاتکلیف میمانم.انگار "ایهام" دار میشنوند،هم معنی دور دارند هم نزدیک!انگار من میخوام خودمُ پشتشون قایم کنم که دستِ دلم رو نشه! مثلا دیگه دوست ندارم بنویسم "من خیلی وقتِ که رفتم..." این سه نقطه بعدش برای کسی که معنی سه نقطه هایم را میفهمد یعنی که من رفتم اما تو بیا،من آهسته تر میروم تا بهم برسیم!این سه نقطه یعنی من گیر کردم بین رفتن و موندن!
 
برای رهایی از این بلاتکلیفی ها راهی بجز "نقطه" نیست.همین که بعدش نقطه بگذاری انگار "تمام" میشوند،انگار رها میشوی.
 
 
 + و این برای شما...
 
بابا لنگ دراز عزیزم

تمام دلخوشی دنیای من به این است
که ندانی و دوستت بدارم
وقتی میفهمی و میرانی ام
...
چیزی درون دلم فرو میریزد

چیزی شبیه غرور
بابا لنگ دراز عزیزم لطفا
گاهی خودت را به نفهمیدن بزن
و بگذار دوستت بدارم
بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند ... نمیگذارم ... نمیخواهم ...!
بابا لنگ درازِ من همین که هستی دوستت دارم
حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم .....!                    
 
*می سی دختر ...عالییییییییی بود جانان نوشته ت.عالی