سیزن شیشم  این سریال دسپرت بود، اپیزودایه اخرش....اونجایی که سوزان بخاطر فایننشال پرابلمش مجبوره خونه ش رو اجاره بده. بعد لوازم اضافیش رو تو سیل یارد-حراج خونگی- می خواد بفروشه..."ام.جی" بعد از حراج اومده می گه مامان دایناسورم کو؟ سوزان می گه گذاشته بودیش تو سیل باکس و ما فرختیمش...پسره ی 7-8 ساله یه نگاه نفهمیدنانه ای می کنه و می گه سیل باکس چیه؟...بعد اونجاست که سوزان و مایک می فهمن که دایناسوره اسباب بازی اضافه هه ی پسرک نبوده..مامانه قول می ده دایناسوره رو براش برگردونه....می ره جلو در همسایه هه که این عروسکه رو برا نوه ش خریده، ازش می خواد که پسش بده.بعدتر اونجاست که می بینه نوه ی اقا پیره کر و لال ه...هع، و به هیچ وجه نیتونن دایناسوره رو از بغلش جدا کنن

سوزان و مایک که برمی گردن، "ام.جی " روی پله ها منتظرشون بوده تا می بینتشون می پره جلو و می گه:

 

-Where is he?

+I am sorry sweetie, Rex is extinct

*yeah buddy, I am sorry. we couldn’t  get back it for you

-but its mine. That’s not fair

+M.J  that’s life .life isn’t   always fair. sometimes you be a good person and you could do the right things but life  still wont give your dinosaur back….

 

 بعله جانم....همین طور دیگه، جاهایی که گیر کردی و فک می کنی این انصاف نیست، این حقت نیست، که هی می گردی تو خودت ببینی اخه کجاها اشتبا کردی، که چیزایه درشت که هیچ چیزایه ریز هم پیدا نمی کنی تو خودت، که هی می خوای خودت رو ، فلان کار اون روزت رو، بیسار نگاه و حرف این یکی روزت رو مقصر بدونی تا شاید واسه این اوضاع زندگیت دلیل پیدا کنی، بیشتر از این نگرد جانم ، از خودت بکش بیرون.... جوابت همین قدر ساده س، زندگیه و زندگی دقیقن همون چیزیه که همیشه منصف نیست...