تو زندگی کادو زیاد گرفتم، هم کادوهای با دلیل، هم کادوهای بی دلیل...از این کادو مناسبتیا که برا تولد و ورود به دانشگاه و فارغ التحصیل شدن وعید  و کادوهایی که از سفر برام می یارن، همون سوغاتیا  .... و کادوهای یهویی که بیشتر از طرف دوستام بوده، از طرف میناهه بیشتر....

می دونی ادم های متمولی که برام کادو می خرن خیلی مزه نداره برام، انگار که مثلن هر لحظه یادشون بیاد برن پشت یه مغازه و فقط برای رفع تکلیف هر هدیه ای با هر قیمتی برات بخرن...

شوهرخاله هه سفر خارج از کشور خیلی می ره، هر دفعه هم برای من چیزی می یاره....بعد هرچقدر جلوتر که می ره  کادوهاش برام فوق العاده تر می شه... کتونیایه ادیداس ونایک وکالجا و سویشرت هایه هیجان انگیز و تیشرت های مارک دار...اما بین همه ی این کادوهاش ، کادویی که دفعه ی اولی برام گرفته بود، حدود 7-8 سال پیش بود، سوم راهنمایی اینا بودم.... برام دو تا کش مو زردرنگ  اورده بود که روش  طرح هیولا داره، گل سرش خیلی زشته :دی ...اما لذتبخشترین کادویی ه که تا حالا گرفتم و باارزشترین... هیچ وقت یادم نیست که عمو کی اومد تو خونواده مون، اما از یه جایی به بعد دیه همیشه بود ... ورودش به خونواده ی مامان خیلی غیر عادی و پیچیده س...و واسه همین پیچیدگی و نرمال نبودن نوع حضور عمو بینمون ،این یاده من بودنه تو اون ور دنیا برام ارزشمندترینه...و البته نوع هدیه ای که برام خریده، که انقد منو می شناخته که بدونه پرستو با این سن و سال هنوز عاشق جینگلی جات عروسکیه....

و لذتبخشترین هدیه ی بعدیش یه ست اتود و خودنویسیه که از کره برام اورده....شوهرخاله هه جزء محبوبترین ادم های زندگیمه، نه بخاطر کادوهاش...جزء ادم هاییه که برای رفع تکلیف و از روی وظیفه به کسی محبت نمی کنه...الان هیچ وقت برا پسرداییه کادو نمی خره، از هیچ کجا...هیچ وقت....از این ادمهاییه که اگه بات صحبت می کنه، اگه شوخی میکنه، اگه مسج های خنده دار برات می فرسته فقط به این دلیله که دوستت داره....و من می میرم این دوست داشتن هایی که مطمئنی بهشون...