یه ستاره داره چشمک می زنه تو اسمون...
* از اینکه باید ناخن هایم را بخاطر بسکت کوتاه کنم این علاقه ی به بسکت هر بار که ناخن گیر می گیرم دستم کم کم تبدیل به نفرت می شود...من دست هایم را با ناخن های کوتاه دوست ندارم...مشکل ناخن ها نیستند، من کلن دست هایم را دوست ندارم
** بعد از یک دوره ی طولانی مدت که نفهمیدم اصن چطو خوب شده بودند جوش های تک و توک اما بزرگ صورتم، بازصورتم سه تا جوش زده ...ینی اصن ان روز بخاطر این جوشها می خواستم قرارم را کنسل کنم اما خیلی وقت بود منتظره دیدن دختره بودم...گفتم دختره؟ نه، یک فرشته ی مو قهوه ای با پوست سفید و یک لبخند خیلی مهربون.... همان روز اولین جلسه ی کلاسهایم بود، صبحش قرار بود دختره را ببینم بعدش بروم کلاس..یک ترسی گرفته بود مرا، نه برای دیدن دختره، فرشته ها که ترس ندارند..به دختره هم گفتم، ترس اینکه بروم این کلاسها و سه سال بگذرد و اخرش بفهمم معماری هم رشته ی من نبوده...از نوع داخلیش البته
راستی همیشه خواهم گفت که شوما را روز اولی که کلاس های معماری م شروع شد، دیده ام...همیشه دیدنتان به یکی از اتفاقهای خوشمزه ی زندگیم گره خورده
*** شرکته که 4-5 ماه پیش برایش رزومه پر کرده بودم و یک کار کوچک، خیلی کوچک برایش انجام داده بودم نزدیک ۲۰بار به من زنگ زده بود، هر بار گوشی من سایلنت بوده و نشنیده بودم بعدش که خودم زنگ زده بودم، برنداشته بود..بعد هی فک کرده بودم حتمن می خواهد شماره حسابم را بگیرد و پول کوچک ان کاره کوچک را برایم واریز کند....بالاخره ان روز زنگ خورده بود و باز من نشینده بودم اما نزدیک به ۴۵دقیقه پشت هم و دقیقن پشت هم به شمارهه انقدر زنگ زدم که خانومه گوشی را برداشت . چه می گفت؟ یک پروژه 10روزه داشت که می خواست ببیند می روم یا نه؟ ساعتی 2تومن، 9صبح تا 5 بعدازظهر...گفته بودم می ایم...روز اول را که رفته بودم، برای فردایش تا دم شرکت رفته بودم بس که مسیرش بدقلق بود و توی ترافیک مانده بودم وقتی جلوی شرکت رسیده بودم به یقین رسیده بودم این کار من نیست و زنگ زده بودم که من دیگر نمی خواهم بیایم. کسی را جایگزین من کنید...رسیده بودم خانه، مامان گفته بود من از همان اول هم موافق نبودم که بروی سر اینکار، اما مخالفت نکردم، به نظرم هرکس باید مطابق با شخصیت خودش کار کنه ، و شخصیت و شانیت تو همچین چیزی را نمی طلبد.... چند روز قبلش نرگس گفته بود پرستو نه برای کسی ذوق مرگ شو، نه وقتی کسی برات ذوق مرگ شد خر احساسش شو، ادم تو باید هم استایل خودت باشه....کار هم باید پس مناسب استایل ادم باشد، بعله..اهان نتیجه گیری خودم؟ کاری که می بینی خود به خود جور نمی شود خیلی پی اش را نگیر...اگر کاره/ ادمه راست خودت باشه اینهمه اصرار و تقلای تو لازم نیست...دیدم/ تجربه کردم که می گم...
از بند ** و *** : معماری رشته ی من است. همانی است که دوست دارم درسش را بخوانم، و کار فردایم باشد... دیزاین کردن خانه ها، ترکیب رنگ ها و نورها ... یک درسی داریم اسمش نقوش و طراحی پرده است...از اسم درس مرده م ، منتظرم بروم بنشینم سر درسش...یا سبک شناسی کلاسیک،اصن یک درس اسمش نور و رنگ است...یک درس دیگر اسمش طراحی هتل است.. خوب است دیگر..حداقل برای من یک جورهایی مزه ی زندگی می دهد این درسها ...من نمی توانم 8 ساعت در روز به یک دسته برگه نگاه کنمو اعداد و ارقامش را بیرون بکشمو فایل ها را دسته بندی کنم و داده ها را وارد کامپیوتر بکنم و تهش برای هر ساعتش منتظر باشم 2 تومن بیاندازند توی دامنم...ینی اگر این دیزاین را که بکنم ها اصن پول نیندازند توی دامن، یک جورهایی به قول مامان مناسب شخصیت من است و به قول نرگس هم استایل خودم است...
**** امروز رفته ام مانتو بخرم از هفت تیر، یک مانتوی کتون مشکی که هر سال یکی، دو تا می خرم برای دانشگاه و بیرون رفتنهای مرتب، بس که راحت و اسپرت است و دو ویژگی دارد که برای من لازم و البته کافی است...اول اینکه با هر مدل سویشرتی می توان پوشیدش و دوم اینکه اصن خدای این است که باهاش کوله بیاندازی........ اولین دفعه که از ان مغازه مانتو خریدم 40 تومان بود، اخرین دفعه پارسال دقیقن همین موقع بود 57تومان...امروز خریدم 75 تومان...
مامان می گفت معیار تو برای خریدن مانتو چیه؟ می گم تصور می کنم ببینم با کوله می شه استفاده ش کرد یا نه.می گه این مانتوت که الان باش خوب نمی شه؟ می گم اون موقع که اینو خریدم یادم رفت با کوله تصورش کنم...هع
***** کلی مشق دارم، اقای معلممون کلی تکلیف خونه برای شنبه بهمان داده.... اولین باریست که ذوق دارم و قرار است کارهای توی منزل را انجام بدهم
****** موبایلم دیگر شارژ نمی شود...ینی به هیچ صراطی مستقیم نمی شود که یه خورده برق بخورد و انرژی بگیرد و برای من کار کند. بعد الان خاموش خاموش است...یک گوشی به اسم 1100 نوکیا نزدیک به یک هفته است که توی دست من است.و اندازه ی یک اپسیلون هنوز نتوانسته م باهاش ارتباط برقرار کنم.تقریبن هیچ شماره ای هم سیو ندارم، فک می کنم هر شماره ی که لازمم باشد باهام ارتباط برقرار می کند و من می توانم سیو-ش کنم...اگر کسی هم سراغی از من نگرفت لابد لازم نیست دیگر شماره ش را داشته باش..... خیلی گوشی کوفتی است.حتی یکی از ان عروسکهایم که دو برابر گوشی است و رنگش طلایی است و برق برق می زند و. خیلی خنگ هم می باشد هیچ دلیلی نمی شود که با این گوشی اشتی کنم....اصن الان که در موردش گفتم باز هم حالم بد شد و افسرده م کرد...اصلن فراموشش کنید
******* یک زوجی هست که هربار می بینمشان، و اتفاقن خیلی هم می بینمشان، از خودم می گویم واقعن برای زندگیم "مرد" می خواهم... زوج کوفتی هستند...و نصف عمر خود را هیچ، همه ی عمرشان را به گ...ا برده اند از کنار هم بودن... بعدتر بعضی وقت ها به این نتیجه می رسم که نکند من فقط مشغولیت ذهنی بودن اقاهه را می خواهم نه بودنه واقعیش را؟...
******** دختره توی اتوبوس من را دیده، می گه ببخشید ما جایی با هم ، همدوره بوده ایم؟ نگاهش کرده ام گفتم نمی دانم...برای اینکه هر مقطع راهنمایی و دبیرستان و پیش من با همان بچه های سال قبل به مدرسه ی جدید نرفتم، هربار مامان من رو جای جدید ثبت نام کرده بود....دختره پرسیده دبیرستان کجا خوندی؟ گفتم ارشاد...گفته"عه!!! تو پرستو نیستی؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتم چرا...گفته شاگرد اول مدرسه مون...گفتم همکلاس بودیم؟ گفته نه، من انسانی بودم، تو منو نمی شناسی اما همه تو مدرسه تو رو می شناختن
********* دیشب ساندویچ مرغ درست کردم، فرقش با ساندویچ های دیگه کنجدی بودن مرغی بود که سرخ می کردی...اینطور که پیاز درشت خرد شده رو با نمک و فلفل و پودرسیر ورز می دی بعد تیکه های سینه را برش عرضی می دی و توی این پیاز به مدت چند ساعت می خوابونی...بعد توی کنجد فراوون می زنی و سرخ می کنی...بعدش هم قارچ رو بخارپز می کنی و با فلفل قرمر سرخ می کنی....بعد کاهو و جعفری و چیپس خلالی و خیارشور لای نون باگتا یادتون نره..سس تارتار هم سسی است که مزه ش را تکمیل می کند
***********هر بار که توی پیاده رو قدم می زنم حرف نرگس یادم می اید: بنظر من هر کسی تو مسیری که داره می ره می تونه یه ادمی رو اغوا کنه...اینکه اون ادمی که بش میل نشون بده بپذیره یا نادیده ش بگیره بست به خوده ادمه...