زمستون 91..دومین نرگسی که بم کادو داده شد....
پیج ویانا رو باز کرده بودم، همینجور سرخوشانه داشتم نسکافه مو می خوردم. صفحه رو بالا پایین می کردم که یه هو چشمم خورد به اسم پرستو...یهو نسکافه تو گلوم پرید...وقتی عکس قشنگ نرگسا رو دیدم...یه جوری گریه م شد ویا، از اینکه از این راه دور، از همه ی این فاصله ها ..چی دارم می گم؟؟؟ فاصله وجود نداره انگار....بیخیال همه ی جمله ها، بیخیال همه ی حس هایی که تو وجودم سرازیر شد، بیخیال همه ی زور زدنهای من برای بیان کردن این حس ها....فقط، فقط می سی دختر..می سی ویا
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 18:42 توسط پرستو
|