خونه ی خوش قصه ای دارید خانوم، میزبان خوش لبخندی هم هستید....
دوشنبه ی این هفته :
درسته که ادم خواب الوییم، که خواب صبحا رو دوست دارم، اما خدا نکنه که قرار باشه صب سر یه ساعتی بیدار شم، یا گوشیمو برا یه ساعتی آلارمشو بذارم، اینکه یه ساعت قبل اون ساعت بیدارم هیچ، از 4 ساعت قبل اون ساعت، هر یه ساعت یه بار بیدار می شم گوشیمو چک می کنم دوباره می بینم نه، هنو اوه ه ه ه خیلی مونده، دوباره می خوابم...
خب من مهمون بازی رو دوست دارم، خونه دوستا مهمونی رفتنم خیلی خیلی تر دوست دارم، بعد خدا این اقا فرانسه ای رو مرگ بده، این تارتی که بم داده بود و ادعا کرده بود همین الان از فر دراوردن گذاشتن تو یخچال پس چرا انقد سفت بود؟ خجالت کشیدم خب، هرچی کرد دخترک نتونست برشش بده، مثله نون بربری بیات سنگ شده بود....
اصن باید یه چی اختراع بشه که وصل کنم به پهلوم، بازوم هر از گاهی که هیجان زده می شمو تند تند حرف می زنم، یا یه چی یادم می یاد حرف ادما تموم نشده عجله می کنم که منم ماله خودمو بگم بشکونم بگیره، که بگه بم هیسسسسس یه دیقه وایسا حرفش تموم شه...ینی می خوام بگم قضیه بی ادبیو بد تربیت نکردنه مامانو بابا نیست، گفتن این چیزا رو بم، هیجانه س که یه دفه حرفت تموم نشده شروع می کنه به حرف زدن دختره،نه من..دونقطه دی
بعد؟ بعد اصن پرده باید همین طوری باشه، ینی ها خونه در عین اینکه رنگاش ملوئه و ارامش بخشو کلاسیکه یه پرده خوش رنگ شده مثل یه جیغ از سره خوشیو خونه رو رنگ زده انگار....بعد پرده برا خودم که هیچی، یه چن وخته دیه که اومدن بم فرت فرت کار دادن که خانم تو رو خدا بیا خونه ی منو دیزاین کنو اینا، شوما باید بیای با من بریم پرده هاشو انتخاب کنیم....
اهان...ورودی خونه باید همین شکلی باشه..من از این خونه تازه ساخت شیکا بدم می یاد...ینیا ورودی خونه باید خسته باشه، ورودی خونه باید گل داشته باشه، باید با پله دونه دونه از راه پله بری بالا، بشماری واحد شش، واحد هفت، واحد هشت، واحد نه، واحد...عه!اینکه دخترکه خودمه جلوی در منتظره......
بعدتر...من حس می کنم که شوما سخت ادما رو راه می دی به حریمت دخترک، بعد همین طور لایه لایه هی سخت تری، هی هر حریم سختتر می شه ...اینکه دعوتت کردی خونه ت می سی...اینکه برام چایی تو فنجون سرامیکی رنگی رنگی اوردی می سی، اینکه چیز کیک داشتی هم می سی....
راستی....خونه باید افتاب گیر باشه، مثل همینجا....که بالکنش بشه پنجره ی سراسری شیشه ای و یه وره دیوار کلن شیشه باشه، که چی؟جه بدونم، که مثلن شب تابستون که می شه، این در بالکن رو باز بذاری، گرمی هوا کلافه ت کنه...پاییز که می شه، شبا تکیه بدی به نرده های بالکنو سیگارت رو دود کنی...اصن بهار که می شه، پرده رو بزنی کنار، در بالکن رو باز کنی، بادایه خنک ریز ریز بریزن تو اتاق، با اقاهه ت روی کاناپه هه عشق بسازید....