شنبه این هفته....
* من می گم خدا فک نمی کرده دنیا این شکلی می شه که، نشسته یه سری فرمول نوشته، یه سری ادمک خوشگل و رنگارنگ گِلی ساخته، گذاشته تو افتاب خشک شن، بعد اومده اسمونو ابی کرده، درخت کشیده، رو درخت گنجشک کشیده، 4 فصل رو فرمولش رو بدست اورده، پاییز رو نارنجی کرده، گل نرگس رو خوشبو کرده بعد فک کرده وایییی چه چیزایه قشنگی، چه دنیایه ملویه ارامش-دار بی دغدغه ای..اون وسطام قطره ی بارون زده رو شیروونی های قرمز خونه ها...بعد یه "ها" کرده از نفس خودش، همه چی جون گرفته رفته پایین....بعد؟بعد شده این وانفسایه کوفتی که ما توشیم...می دونی مثل چیه؟مثل این فیلما که مثلن رو زنبورا و عنکبوتا و اینا یه سری ازمایشایه سری اینا می کنن، بعد انتظار دارن یه دارویی کشف کنن، یه کاری کنن که به زندگی بشریت کمک و خدمتو اینا کنن، اما نتیجه چپه می ده، ینی با فرمولا و اعدادا و حساب کتابا باید نتیجه یه چیز دیه می شده، اما تو واقعیت گند زده به همه چیز، نه تنها به این بشریت بدبخت کمک نکرده، که مثلن انقد گنده شده که می یاد می خوردش حتی...حالا من می گم اینم قضیه ی خدایه ماست...والا بخدا، حالا نه که وکیل خدا باشما، نه..یا طرفدار پرو پاقرصش..نه، نه...اینطور نیست، می گم ادم که بی طرفانه نگا می کنه، ادم که از اوله اول نگا می کنه می بینه حالا قضیه اینطوریام نبوده شاید....اومده یه کار خوشگل کنه، حالا این از اب در اومده....
** دارم کوچه کالج رو می رم بالا، بعد این جوب کوچه هه خیلی بزرگه، در حد جوبایه خیابون ولیعصر..حالا نه انقد بزرگ، خاستم یه اندازه ای دستتون بیاد...امرو که داشت بارون می زد، بارون تند تند...داشتم به صدای این جوبه که پراب شده بود گوش می دادم، انگار کن جوبه شده بود یه رود..انقد که پر اب بود...بعد یاد اون قسمت "فرندز" افتادم...اونجا که "راس" می گفت من 6 ماهه س**ک***س نداشتم، بعد تو این مدت تونستم به خیلی چیزا پی ببرم."جویی" پرسیده مثلن به چه چیزایی؟ گفته مثلن به صدای اواز پرنده ها گوش دادم، به رنگ اسمون دقت کردم..بعد جویی با یه لحنی جواب داده، رفیق اسمون ابیه، همیشه م ابی بوده، اما من دیروز س***ک**س داشتم.... بعد امروز که داشتم به صدای اب گوش می دادم یاده این تیکه افتادم، خنده م گرفته بود...
*** خنکی... مثل دم دمایه بهار
خنکی....مثل نم نم بارون
خنکی...مثل بستنی خوردن
وسط ِ ظهر داغ تابستون
تازه ای...مثل میوه ی نوبر
مثل...انگور مست شهریور
تازه ای...مثل اولین بوسه
سینا حجازی
**** امروز برای دومین بار سمی پیچید تو مغازه ی گل فروشی، و قشنگ ترین، خوشبوترین دسته ی نرگس رو برام خرید....من؟ گریه م گرفته بود....
***** مسخره س که ادما دوستاشونو، فامیلاشونو...ینی اصن مهموناشونو فقط شام و ناهار دعوت می کنن خونه شون.. ادما باید میز صبحونه بچینن، نیمرو بشکنن، مربا گل بریزن تو پیاله، گردو بذارن کنار پنیر، لوبیا داغ و عدسی بپزن بذارن تو سفره، ادما رو دعوت کنن خونه شون...به مهمونام بگن سر راه نونوایی دیدی دو تا تافتون بخر، چه می دونم دو تا سنگک بخر..مسخره تره اصن که ادما فقط ناهار و شام می رن بیرون....ادم باید صبح های بارونی و برفی بلند شه، ارایش کنه، لاک نارنجی بزنه تو ایسگا اتوبوس منتظره سمی بشه، بعد دو تایی برن بیرون، تو یه کافه ی دنج، صبحونه بزنن...صبحونه ینی سوسیس و تخم مرغ و قارچ، صبحانه ینی املت لیمو بغل دار با یه لیوان چای لیوانیه بعدش، که سیگارایه اول و وسط و اخر صبونه..صبحانه ی بیرون ینی این، نه کیک و قهوه...بعله....بعد هی نگاش کنی بگی خیلی خوشحالم که الان اینجام، که بدونی حاضر نیستی یه لحظه بودنت رو با دختره با هیچ ادمه دیگه ای عوض کنی....
امروز اگه یه دختره ای رو دیدید که کتونی پاش بود، سویشرت چارخونه ی طوسی مشکی تنش بود، شالگردن بلند پیچیده بود دور گردنش، کوله ی سنگین به پشتش بود، از کوله ش یه دسته نرگس زده بود بیرون، ارشیو دستش بود...بدونید اون منه خوشحال بودم...
منی بودم که تو لحظه داشته زندگی می کرده، هیچ هم فکر نمی کرده وای اگه شب شه، که ای وای اگه بخاد برگرده خونه چی انتظارش رو می کشه...فقط داشته تو لحظه هایی که کسی نبوده اذیتش کنه، صدای ذهنش رو خفه کرده بوده و از روز برفی تهرون لذت می برده...
****** از این بی راهه ی تردید
از این بن بست می ترسم
من از این حسی که هنوزم بین ماست می ترسم
ته این راه روشن نیست
منم مثل تو می دونم
نگو باید برید از عشق
نه می تونی، نه می تونم
نه می تونیم برگردیم
نه رد شیم از تو این بن بست
منم می دونم این احساس
نباید باشه اما هست
....
این اهنگ تقدیم به جانان....
******* هع، 4 تا دختر سینگل شدیم.تمومممممممممممم.....من، نرگس، میناهه، سمی....4 تا دختر گنده ی تهنا....
******* و این اهنگ برا همه کسایی که....که....بیخیال، صداشو زیاد کنید غرق شیم تو اهنگه، منم خفه می شم تو همین 8 تا ستاره...
کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری
دست رو موهات کی می کشه، وقتی منو نداری
شونه ی کی مرهم هق هقت می شه دوباره
از کی بهونه می گیری شبایه بی ستاره
برگ ریزونایه پاییز کی چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع می کنه برگایه زرد و خسته
کی منتظر می مونه حتی شبایه یلدا
تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا....