به اقاهه ی دوست اون قبلن ترها گفته بودم درسته که اهنگ های سنتی و شجریانتون تحت تاثیرم قرار می ده، درسته که تار و سه تار و سنتور و نی حالم رو خوش می کنه اما "ابی" برام یه چیزه دیگه س، همیشه برام یه چیزه دیگه بوده...گفتم مثلن هیچ وقت دوست ندارم برم کنسرت موسیقی سنتی، حس می کنم خوابم ببره... شهرام ناظری خوبه ها، همین تک نوازی اقای لطفی و... اما راحت می تونم اعتراف کنم که اسم کنسرت موسیقی سنتی می یاد حس خواب الودگی بم دست می ده... گفته بودم ادم باید بره کنسرت یکی که باهاش اهنگاشو زندگی کرده، که جلوتر از اقاهه/ خانومه ی خواننده خودش شروع کنه به خوندن...اقاهه ی دوست گفته بود مثلن ابی؟...اقاهه ی دوست ندونسته بود اما برای من زده بود به خال.....ادم باید بره کنسرت ابی...گفته بود ادم سنش که می ره بالا، 28 که می شه، 28 هم شاید نه، 30 که می شه این حس ابی خواستن ها و با ابی حال کردنها خودش فروکش می کنه جاش رو می ده به سنتی ها....خب واقعنش دلم خواسته بود که هیچ وقت 30 ساله نشم، واقعن دلم خواسته بود هیچ وقت از زندگیم نرسه که من نخوام جلوتر از ابی بخونم :"منو ببر به حادثه....شبو پر از شراره کن"...بعد باش تکرار کنم:ستاره پرپر می کنی ای نازنین گریه نکن..پروانه اتش می زنی تو این چنین گریه نکن...گریه نکن ای شب زده ، ای شب نشین گریه نکن.........

که هر وقت به خستگی می رسم باش دم نگیرم:

من برای زنده بودن جستجویه تازه می خواهم...خالیم از عشقو خاموشم های و هویه تازه می خواهم....خانه م گلخانه ی یاس است رنگ و بوی تازه می خواهم...ای خدا ای خدا بی ارزو موندم....ارزویه تازه می خواهم....

که موقعی که دسته جمعیم نخوام اون قسمت :" دلتگم دلتنگ از این بیداد...دلتنگم دلتنگ از این صیاد" رو داد بزنم....

که هنوزم منتظر باشم یه اقاهه ای انقد شور و ذوق و سلیقه داشته باشه که این اهنگ رو بم تقدیم کنه:

بانوی موسیقی و گل...شاپری رنگین کمون...به قامت خیال من..ململ مهتاب بپوشون...بذار نسیم دربه در گلبرگو از یاد ببره...برداره بوی تنتو هرجا که می خواد ببره....

که هی نخونی"حالا راه تو دوره...دله من چه صبوره..کاشکی بودی و می دیدی ..زندگیم چه صوت و کوره؟"....

بعد اصن من می گم" جاده" ها فقط ابی می طلبن، "باهم" خوندنهای دسته جمعی فقط ابی می طلبن، "شمال" بودنها و کنار ساحل دور اتیش جمع شدنها، همون موقعی که هوا داره می ره به سیاهی و دلت رو یه غم می گیره ابی می طلبن...اصن وقتایی که شادی هم ابی می طلبن..مثلن؟ ای قاصد خبرم داد ....خانوم گل ای خانوم گل... یا اصن "حنا خانوم دل من یه جایه قصه انگار منتظر شما بود"....یا اصن قبل و بعدش یادم نیست.همین که انقد ...انقد؟کلمه ندارم حتی برای اینجایه جمله م.... می خونه"اومدی موندی مثل دعا..توی هر یارب یارب من"....ادم دلش می خواد اینهمه حجم لطیف کلمه ها رو.....

بعد اقاهه ی دوست گفته فک نکنم کنسرتش باحال باشه، گفتم ادمی که انقد کنسرت داشته بلده چطو منج کنه لابد...بلده غرق کنه ادمی رو لابه لایه ترانه هاش لابد.....

به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست...ای که خوشبختی پس از تو گم شده به قصه پیوست

*** داشتم این پست رو می نوشتم یه هو یه مسج از اوین اومد.توش؟ یه تیکه از اهنگ ابی...و هی مسج های بعد و بعدی..همه ش؟تیکه هایی از اهنگ ابی...این طور هم زمانی برام جالب بود..بعد اصن نه به خاطر مسج ها بلکه بخاطر برگشت این دخترکی که خوب بلده حال من رو تغییر بده، بلده با کدوم کلمه ها، کدوم ترانه ها حس خوب تزریق کنه این پست رو تقدیمش می کنم....