یه اهنگه ملویی داره پخش می شه، داداش داره با گوشیم حکم بازی می کنه، خیابونا ارومن و اون یکی داداشه تو باشگاه منتظره تا برم دنبالش.... پیکان ه داره از دور می یاد، می خوام سرعت بگیرم ازش رد شم...از اوناست که سرش با کو***نش داره بازی می کنه...از اوناست که از همون دور زل زده به "من"...از همون هاست که موقع رانندگی به جای اینکه جلوش رو نگاه کنه زل می زنه به "من "ها.... زل می زنه به همه ی "دخترایه راننده".... گاز نمی دم، دنبال شر نمی گردم، پامو می ذارم رو ترمز و وایمیسم تا بره...تتتتتتتتق...نمی ره مرتیکه....میاد می کوبونه به جلویه ماشینم.... بس که هیز بوده خاک بر سر...بس که جلوش رو نگا نکرده و اومده زل زده به من....بس که حتمن همون جا با زل زدن هم ار...ضا می شن اینطور افراد.... پیاده شدم...طلبکاره، همه ی مردایه هیز طلبکارن..که چی؟ حواست کجاست داری با گوشی حرف می زنی؟...گوشی من؟ دست داداشه بود داشت حکم بازی می کرد...گفتم حواس تو کجاست؟تو که داشتی هیزی منو می کرده، بهتر می دونی که گوشی دستم نبوده....اومدم جلویه ماشین رو نگا کردم، چیزی نشده...وسط میدونیم...پشتم ترافیکه..ماشینا بوق بوق بوق.... نره غول داره با داداش من دعوا می کنه..تموم ناخونام کبود شدن بس که بلند بودن و موقع مشت زدن همشون برگشتن....داداشه اومده این ور زنگ بزنه 110، مرده بی هوا با مشت می کوبه رو ابروی داداشه...بعدش؟ می شینه پشت قراضه شو گاز می ده...همون لحظه که داداشه برگشت و چشم خونیش رو دیدم داشتم نه گریه م گرفت، نه عصبانی بودم، نه ترسیدم، نه...هیچی..داشتم فکر می کردم چرا هیچ کدوم از این مردا نمی یان جلو ، چرا هیچ کس نیست که به یه دختر و بچه ی 17 ساله جلوی دو تا نره غول کمک کنه...داشتم فکر می کردم چقدر مشتایه من ضعیفن، چققققققققدر الکی دارم رو هوا مشت پرت می کنم....که وسط میدون بودم دلم می خواست ماشینو تکون ندم تا همه شون همینطور که داشتن بوق می زدن بمیرن.... رفتم جلوی سوپر، حتی پول نداشتم برا ابروی خونی بچه دستمال کاغذی بخرم، سوپریه؟ چشم پرخون داداشه رو دید، اما بم دستمال کاغذی نداد....گفت پول نداری نمی دم....چمون شده؟... زورمون به بچه می رسه؟ انقد مرد نیستیم حداقل نامردی نزنیم؟ انقد ادم نیستیم که پیاده شیم از پشت ماشینمون بگیم" اقا بیخیال، خانوم پیششه ، راهتو بگیر برو" ؟ چمون شده که می چسبیم پشت فرمون و به بوق می بندیم ؟...چمون شده که از 150 تومن پولمون نمی تونیم بگذریم؟....

خیلی حس بدی بود...حس اینکه هیچ کس نبود ازم دفاع کنه...حس اینکه همه ش داشتم تقلا می کردم این دو تا ادم رو از هم جدا کنم..حس اینکه وقتی نشستم پشت ماشین به خودم گفتم " خوبه سوییچ رو ماشین بود یکی ماشینو نپیچوند"...همچین جماعتی شدیم ما...بابا وقتی رسید دکتر، بعد که داداشه رو دید گفت مرده رو زدی یا نه؟ ناخونامو نشونش دادم گفتم اره....گفت باید می زدی تو چشمش، باید ناخوناتو فرو می کردی تو بینیش، باید کتونیتو در می اوردی می کوبیدی تو سرش....من؟ نه کاری به شعور دارم نه تمدن، نه شهرنشین بودن...من دارم بین یک جماعت وحشی زندگی می کنم...من دارم به ابروی پر از خون و بخیه خورده ی داداشه نگاه می کنم و هی می گم کاش کتونیمو در می اوردم...کاش انقد جیغ نمی زدم و الکی مشت نمی پروندم...کاش ناخونامو فرو می کردم تو چشمش....کور بودن یه ادم نامرد به هیچ جای دنیا بر نمی خوره....

*** شرط می بندم شوماها هم که اینو می خونید نه فک می کنید که دفعه بعد که ادمایه بی دفاع دیدید حرکتی کنید، نه یه لحظه از شدت استرسی که رو من بوده ناراحت شید، همه تون گفتید" تخیش که همچین اتفاقی تو زندگیه من نبود"...نفس راحت می کشید و پیج منو می بندید...