نه منتظره عیدم .نه اصن دیگه حوصله شو دارم...

نمی خوام دیگه بلند شم..بخدا.ینی حتی دیگه نمی خوام پا شم برم سر کلاسایی که همه ی عمر عاشقشون بودم.حتی می خوام این گوشی جدیده رو بندازم دور...بس که هنوز عادت اون سونی اریکسون کشوییه تو سرم مونده که وقتی دکمه ی بغلشو فشار می دم وقتایی که مسج داشتم عکس یه پاکت نامه رو بم نشون بده...من از این گوشی جدیده بدم می یاد.بدم می یاد که نمی تونم راحت تو دست بگیرمش.که همه جا داره جلب توجه می کنه.من الان دارم این خطا رو می نویسمو اشک می ریزم.نه..نه نه بخاطر این گوشی جدیده...برا اینکه ناراحتم..برا اینکه نمی تونم نمی تونم دوباره تو این شرایطی که برام پیش اومده روپا بلند شم..برای اینکه خسته م...برای اینکه منم یه دختر ۲۲ ساله م که به عشق احتیاج دارم..برا اینکه گور بابایه موفقیت..برای اینکه گوربابایه یه دختر مغرور رسیده به اوج...من الان یه ادم مچاله م...یه دختر ۲۲ ساله ی مچاله که داره زار می زنه...که نمی تونم نمی تونم هر یکی دو ماه یه بار یکی از این بساطا برام پیش بیاد و من ته همه شون زنده بیام بیرون...که بی توجه باشم... من از این حس الانم متنفرم..از اینکه حال و حس های اینطوری دست از سرم برنمی دارن متنفرمممم...من از زندگی حالم بهم می خوره.از این کثافتی که هرچقدر خودمو با چیزایه کوچیکش سرگرم می کنم.دلمو به رژگونه ای که سمی داده. به الوچه هاو ساندویچ های زاپاتا و لاکایه رنگی و یه موزیک قردار و خنده های ایلیا و قاب صورتی گوشی و اویزایی که به هر جایه زندگیم وصل کردمو سعی م یکنم ادای ادمایه خوشبخت رو دربیارم خسته م...من خوشبخت نیستم...من بدبخت هم نیستم..من فقط خسته م..خسته م از این کثافت...خسته م ...خسته م که قهرمان دنیام سیندرلاست...خسته م از این لبخندایه گوشه ی لبم..خسته م از اون جمله ی بزرگ "دنت استاپ لوکینگ" لعنتی...از پرستو بودن خسته م... از اینکه همه ی دخترایه فامیل به منه بدبخت حسودی می کنن خسته م...از اینکه زندگیمو خوشی های کوچیک سرپا نگه می دارن و بدبختی ها وقتی میان بزرگتر از حد توانمن و زندگیمو بهم می ریزن خسته م... از این ادمه ملتمس امروزی که هستم.از این ادم چشم انتظاره رسیدن امید خسته م...فا**ک...ف**اک به من...به زندگی...به همه ب همه ب همه...