هیچ چیز را زیاد نخواهید...زندگی / کاینات فکر می کنند چه خبر است و ان را از شما دریغ می کنند...دریغ می کنند و پیش خودشان نگه می دارند..من می گویم زندگی مثل فروشنده های چینی است...وقتی می خواهی ازشان خرید کنی.وقتی می بینند مشتاق جنسشان هستی قیمتشان را بالا می برند...قیمتشان را بالا می برند و یه قران هم بهتان تخفیف نمی دهند...همین که خودت را بی میل نشان می دهی...همین که می گویی یا این قیمت بده یا نمی دهی نمی خواهم..همین که پایت را از مغازه شان می گذاری بیرون می ایند دنبالتان...درست است که تو می خواهی..درست است که تو میل داری..درست است که تو قدم هایت را شل برمی داری تا فروشنده به تو برسد....اما خودت را بی میل نشان می دهی...انقدر بی میل که خودت هم باورت می شود این بی تفاوتیت را...فروشنده می اید و به همان زبان چینی و انگلیسی شکسته اش قیمت تو را می زند روی ماشین حساب و اکی اکی می کند و جنس را می دهد دستت....

هیچ چیز را زیاد نخواهید...برای خواستن چیزی انقد نمیرید..انقد نشان ندهید نفستان / جانتان بسته به فیلان کس و فیلان چیز است...زندگی می گیرد ازتان..نگیرد هم از همان نقطه شروع می کند به زخم زدنتان...

فهمیدم...همین الان اشک هایم را پاک می کنم ...پایم را از مغازه ی "زندگی" می گذارم بیرون...خودم را بی میل نشان می دهم....

فهمیدم....