حس تلخ ارامش
یه نفس عمیق...لابهلای فولدرا دنبال یه چیز جدید می گردم که حالا که حسه انقدر متفاوته حداقل اهنگه هم متفاوت باشه....هلن رو پلی می کنم...نه می شه از تو بگذرم نه می شه با تو سر کنم....خوبه هاااااا اما....همیشه اماها کارو خراب می کنن انگاری" اما " جای" نون " نفی رو میگیره...نه انگاری نمی شه انگاری باز دسته می لغزه رو فولدر پیانو و باز هم این تراکای پیانو پدر دل و دینمو در می میاره....
فقط ارومم اروم ِ اروم...یه ارامشی که یه سردرد یواش هم کنارشه...ارامشی که با خیسی سرشونه های تی شرتی که چکه های اب موهای ِ ولوی تازه از حموم در اومده خیسش کرده همراهه....ارامشی که بعد از فشردن دونه های تسبیح فیروزه ای توی دست و خوندن نماز تو یه کتابخونه ی قدیمی لابهلای بوی ورقای کاهی کتابای چندین سال پیش همراهه....نمازی که ایاک نعبد و ایاک نستعینش از ته دل بود و اون فضا انگاری انگاری...بین دو ردیف قفسه ی تنگ کتاب روی یه تیکه موکت پاره...ارامشی که بعد از خوندن نادعلی هایی که تو ایستگاه زیر افتاب خونده شده ُ سر هر یا علی ُ یا علی ُ یا علی یه چیزی ته دلت تکون می خورد...ارامشی که با خوندن فال بنفش پسره ی فال فروش بهت دس می ده که باز از دل ناارومیتو و نبود یار دلنواز بهت میگه...ارامشی که با دیدن شماره ی کسی روی گوشیت که می دونی از محبوبت برات خبر می ده..یه جورایی باد صبا و اینا دیگه...و ارامشی که ارامشی که....ارامشی که از انجام ِ تمام کاری که می تونستی واسه خواسته ات انجام بدی وجودتو سرشار می کنه
فقط ارومم اروم ِ اروم...یه ارامشی که یه سردرد یواش هم کنارشه...ارامشی که با خیسی سرشونه های تی شرتی که چکه های اب موهای ِ ولوی تازه از حموم در اومده خیسش کرده همراهه....ارامشی که بعد از فشردن دونه های تسبیح فیروزه ای توی دست و خوندن نماز تو یه کتابخونه ی قدیمی لابهلای بوی ورقای کاهی کتابای چندین سال پیش همراهه....نمازی که ایاک نعبد و ایاک نستعینش از ته دل بود و اون فضا انگاری انگاری...بین دو ردیف قفسه ی تنگ کتاب روی یه تیکه موکت پاره...ارامشی که بعد از خوندن نادعلی هایی که تو ایستگاه زیر افتاب خونده شده ُ سر هر یا علی ُ یا علی ُ یا علی یه چیزی ته دلت تکون می خورد...ارامشی که با خوندن فال بنفش پسره ی فال فروش بهت دس می ده که باز از دل ناارومیتو و نبود یار دلنواز بهت میگه...ارامشی که با دیدن شماره ی کسی روی گوشیت که می دونی از محبوبت برات خبر می ده..یه جورایی باد صبا و اینا دیگه...و ارامشی که ارامشی که....ارامشی که از انجام ِ تمام کاری که می تونستی واسه خواسته ات انجام بدی وجودتو سرشار می کنه
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 20:31 توسط پرستو
|