چه همه موزیک و خوراکی جریان داره تو این نوشته هه...
*
این گوشیه دیلیوری نداره، بعد خبر نداری پیغومی که دادی رسیده، نرسیده، مثه این می مونه که پیغومت رو بستی به پای کبوتر، دادی دست باد تا برسونه برات...که این باده سر راه مسیرش عوض شه، کبوتره خسته شه بشینه، حالا خدا نکنه اما یه وخت بمیره، معلوم نمی کنه پیغومت می رسه یا نه..مثله این اداره ی پست نیست که، نامه ت که نرسید دست کسی که باید، برات پس بفرسته، این گوشی ما هم پیغوم رسوندنش در حد همون کبوتر و باد-ه...**
گفتن که اول ویلا رو تمیز کنیم بعد بریم بیرون، گفته م اشپزخونه با من...یه پلاستیک بزرگ چیپس، در واقع یه پلاستیک خیلی بزرگ چیپس ، از کابینت اوردم بیرون با تعجب گفتم: خاله این خوراکیا از سری پیش که اومدید مونده؟ خاله گفته نه بابا، عمو خسرو از اون ور می گه فریدون اینجا بوده دیگه،نه؟ خاله هه می گه اره. عمو می گه اینا مزه های دایی جونته...بعد اخه اینهممممه؟*** یک اهنگ لامصبی هست به نام
dance with me" "... که این اهنگه می خونه و من برا خودم می لغزم...یه روزایه ادم باید افتابی باشه، موهاشو بی حوصله و بی هوا از بالا جمع کرده باشه، پیراهن کوتاه پوشیده باشه ، بعد تو روزش " دنس وید می" پخش شه ، دختره؟ برقصه....از همون رقص های سماع- طوری بس که ادم رو از محیط می کَنه این اهنگ...تذکر هم بدم که لطفن با اهنگ "دنس می تو دِ اند او لاو" عالیجناب کوهن اشتباه گرفته نشود، با تشکر
**** اگه می خواید چایی تون با یه دونه کاکائویی که برمی دارید تموم شه، کاکائوهاتونو بذارید تو یخچال..بخدا، اینا که تو دمای محیطن تا میذاری تو دهن اب می شن، بعد مجبوری یه ماگ چاییتو با دو تا کاکائو بخوری،در بعضی موارد حتی با سه تا هم دیده شده... بعد خوب طفلکی ای دیه، چاق می شی..
***** من ماست با همه طعم رو امتحان کرده بودم، با طعم هلو و زردالو و سبزیجات و ...، بعد؟ خسته شده بودم از مزه هاشون بس که دوستشون نداشتم، دیگه طرف بادمجونش نرفته بودم...خاله هه یه پیاله ماست -بادمجون با یه بسته چیپس فلفلی گذاشته جلوم، بعد برام خونده: وقتشه ، وقتشه خوردن وقتشه...هوممممممم...اقا ما بزرگترین خطایه دنیوی رو انجام داده بودیم با تست نکردن این ماست-بادمجون...
****** ساعت شیش و نیم رسیدیم ویلا، خاله هه نیم ساعت زودتر رسونده خودشو، کته رو بار گذاشته، ماهی سفیداییم که صبح داییه رفته از کنار دریا از اون اقا صیادا که تازه این ماهیا رو گرفتن خریده، نمک زده و انداخته تو روغن تا سرخ شه... من؟ تند تند دارم لباسایی که خریدمو می پوشم ببینم کدوم خوشگلتره.هی مامانه داد می زنه پری زنگ بزنن به داییتتو سمانه بگو بیان ناهار، خاله کوچیکه سیر تازه ی سبز رو داره رنده می کنه تو ماست، عزیزجون بوته های سیرترشی و زیتون و ترشیایی که خریدیم و اورده ریخته تو پیاله ها و می چینه سرسفره، باباهه و عموخسرو؟ دارن غر می زنن که این خانوما شمالم اومدن دست از سر این بازارا و خرید برنمی دارن....ساعت 7 رو گذشته، نشستیم سرسفره داریم ناهار می خوریم، مامان یه ماهی تابه بزرگ ماهی سرخ کرده، بعد؟ بسشون نیست اما، هی مامانه می ره تو اشپزخونه ماهی سرخ می کنه، ظرف ماهی رو تا می چرخونه تو سفره تموم می شه، دوباره می ره ماهی سرخ می کنه، کل سفره پره از اشغال سیرترشی و سیخا و پوستایه ماهی،خاله هه می گه انقد نشستیم سرسفره پاهام خواب رفتن، می گم باورتون شاید نشه نزدیک یه ساعت و نیمه که سرسفره ایم.... همه ؟ با دستایه کثیفشون که بالا گرفتن جایی نخوره ولو شدن بغل سفره....این ناهار؟ خوشمزه ترین ناهاری بود که خوردم....
******* چه بد که می شد باشی، که من همه جا و همه لحظه می دیدمت اما...نبودی
******** می گم :ایلیا کی رو از همه بیشتر دوست داری؟می گه تو رو...می گم منو یا خاله زیبا رو؟ می گه تو رو.می گه چرا منو؟ می گه اخه تو خوشگلی....کره خر خیلی جدی می گه من خوشگلمو باز می ره دنبال بازیش...تنها لحظه ای که باور می کنم خوشگلم همین لحظه س
********** چرا مهمون نمی یاد پس خونمون؟ حوصله م سر رفت خوب ، به مامان می گم زنگ بزنم به ادما بگیم ما از مسافرت برگشتیم؟ مامانه چپ چپ نگام می کنه... بعد از یکشنبه ست که از همون صبح خروس خوون من این بساط درس و لپ تاپ و تخته رسم وخط کشام پهنه جلوم تا همون بوق سگ، خدا شاهده...بعد بلند که می شم چشمام سیاهی می ره...حالا دروغ چرا؟ اون ته تهش، اخره اخر شبش هم یه فیلم می بینمو می گیرم می خوابم...
***********بعد تا حالا من مسافرتی نرفته بودم که غذای تو راهش خورشت فسنجون باشه، صبح ساعت 10که زنگ بزنن به ادم بگن 12کرج باشید، همین می شه که تند تند ساک لباساتو جمع می کنی تازه یادت می ره که شلوار لی راحتیه رو برداری، اینجوری می شه که کل مسافرت و فقط با یه پیژامه می گذرونی...برا ناهارش هم عزیزجون زنگ می زنه که دیشب که شام اینجا بودید من غذای اضافه رو می یارم شوماها کاری نکنین، غذای اضافه ی دیشب شام چی بوده؟ خورشت فسنجون...و بدین شکل می شه که غذای توی راه این دفعه نه کتلت می شه با مخلفاتش، نه ساندویچ مرغ و کوکو سبزی و فیلان...می شه یه غذای کاملن رسمی، بعله
************من نمی دونستم نامجو انقد ادم جاده ست، که می شه ساعت ها صنما جفا رها کن گوش کرد، که زلف بر باد مده رو مداوم شنید، حالا یارُم بیا رو لابه لای کوه ها زمزمه کرد، رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن رو گوش کردو خوند...بهترین جای اهنگ گوش کردنا؟ تو جاده؟ لحظه هایی که داشت کنسرت ادل پخش می شد، همون که کلی پشتش چراغ داره، همون که کفشاش پاش نیست، که پابرهنه می چرخه و می خونه و اشکاش می ریزه... من؟ چسبیده بودم به صندلی عقب و فقط با هاش زمزمه می کردمو اشکام می ریختن...
*************خاله هه گفته می خوام برم لایکو، گفته م من نمیام، منو کنار دریا پیاده کن، ساعت 8 شب بوده، ساعت نداشتم، از سیاهی هوا حدس زدم، کنار دریاهه یه کافی شاپ بود، یه اقایی بود اهنگ می خوند و گیتار می زد، صدای اقاهه تو کل ساحل پیچیده بود، ابی می خوند اقاهه، موجا بلند بودن، خیلی بلند، سفیدی صدفا برق می زد، دستامو محکم تو بغلم جا می کنمو قدم می زنم، هوا سرده، از این سرماهایی که رو صورتت می شینه، اقاهه می خونه "حالا دیگه تو رو داشتن محاله"...از یغمایی می خونه، چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه...
*************** اخ اصن ادم باید رانندگی بلد باشه فقط بخاطر این جاده چالوس لعنتی... که هی دعا کنی بابات خوابش بیاد بگه پری بیا تو بشین...یه عشق بازیه تمامه اقا. نرم و طولانی و پیچاپیچ... که شیشه ت پایین باشه .دستت رو ببری بیرون باد بزنه لای انگشتات. که هی فرمون رو بچرخونی گم شی لای پیچا.که هی سبزه و شرشر ابا رو از بالای کوها و درختا رو ببینی و نفس بکشی.که هی حواست به مسیر روخونه ی توی دره هم باشه.به برف روی کوه ها...
************** مسافرت خوبی بود؟ .... من بلدم تکه های قشنگ رو از لحظه بِکَنَم، من بلدم بگذارم زمان بگذره، همه چی ته نشین شه و تایم ها و تصویرایه دلفریب بیایند روی سطح و انها را نقاشی کنم....من رنگ زدن را بلدم