اصن چی می خواستی بیای بگی کلن؟
حالا چی شد حواسم امد به این طولانی نوشتن ها؟ وقتی الی ه روزهای بدون سانسور-ش بم گفت که اوه ه ه ه پرستو رحم کن چه پست طولانی ای...بعد من همین طور که اسکرول کردم و ادمدم پایین و پایین تر دیدم اوه ه ه ه چه همه زیاد زیاد می نویسم...
واقعیتش این است که فقط می توانم بگویم عذرم را بپذیرید بابت این خط های زیاد.و تا انجا که حوصله تان قد می دهد بخوانید...خودم؟ پست های طولانی را می خوانم.البت که بستگی به کشش نوشته هم دارد... و فکر میکنم اینکه کسی نمی خواندم یکی از دلالیش همین طولانی بودن است.این روزها ادمها حوصله ی متن های طولانی را ندارند.اصن همین است که از ان رمان های چند صد صفحه ای روسی جدا شده ایم و چسبیده ایم به داستان کوتاه های ۴۰صفحه ای...
*بگذارید راستش را بگویم هی می خواهم بگویم از این به بعد کم می کنم متن ها را.می بینم هی ان جمله ی "عقاید یک دلقک" می اید توی ذهنم. که یا حرف مرا می فهمند یا نه و فیلان...حالا پرستوی درونم می گویم یا متن مرا می خوانند یا نه. دلیلی نمی بیند بیاید بگوید کم می کند حرف هایش را...