* داره می میره دلم واسه مخمل نگات...

** پرسون پرسون، یواش یواش اومدم در خونه تون...ترسون ترسون، لرزون لرزون اومدم دره خونه تون...یک شاخه گل در دستم، سر راهت بنشستم...از پنجره مرا دیدی مثل گلها خندیدی.... به خدا ان نگه هت از خاطرم نرود....

بعد این اهنگه رو دخترخاله هه بم داده، البته راستش خوده خودش هم نداده، یه روز که داشتم تو لپ تاپش فضولی می کردم برا خودم برداشتمش.بعدتر این اهنگه رو یه گروه کُر دختر داره می خونه، که خوووب اهنگیه...

گفتم به خدا قهرم گناهه، دل منتظرو چشم به راهه...ای من به فدات، ناز نکن تو....

راستش یکی از کارایی که من دوست دارم، چرخیدن تو لپ تاپ ادماست، می دونم کاره ناگواریه...اما اینکه اهنگایی که مثلن مدتها دنبالشون بودم لا به لای فولدراش پیدا کنم، یا فیلم و ویدیووهایی که هیجان زده انگیزم می کنن...با قسمت عکسایه شخصیه ادما کاری ندارم، ینی من ادمیم که حوصله ی دیدن عکسایه ادمایه دیگه رو ندارم، حوصله ی دیدن البوم عکسها رو هم، چون چرا که اون عکسا هیچ خاطره ای برا من ندارن...کاره چرتی البوم بقیه رو ورق زدن..انی وی، البته هم به اصل پرایوسی معتقدم...اما این لپ تاپ گردی قده یه اردویه مدرسه ای به من خوش می گذره : دی

*** اولا فک می کردم هم سن و سال خودمه، فوقش 25 سالش باشه، بعدتر فهمیدم نههههه، سنش بالای 30 ساله...بعد فک کرده بودم ازدواج نکرده، بعد از دو سال فهمیدم نه ازدواج کرده اما متارکه کرده با همسرش، یه درصد هم به ذهنم خطور نکرده بود همچین شخصیتی بچه هم باید داشته باشه ...بعد؟بعد الان فهمیدم یه پسره 17 ساله داره، البته به نظر می رسه که یه دختر هم باید داشته باشه.اما هنوز اون شفاف سازی نشده...او کِرس ایتز اِ شاکینگ نیوز فور می...

**** اصن چهره ی سلیبریتی امسال من این اقای مرجیه-به زبون کلاه قرمزی خونده شه لفطن- با خونواده ش...

اونجاش که پسرخاله رفته بود یه کیک مسموم خورده بود تا بقیه مریض نشن، اقای مجری گفت خب چرا ننداختیش دور؟گفت: خب مورچه ها می خوردن، به مورچه ها که نمیشه سرم زد، گناه دارن دیگه....

***** رفتم با دخترعمه هه "حوض نقاشی" رو دیدم، ادم باید بره حوض نقاشی رو ببینه... اونجاش که می گه : تو بلد نبودی پیتزا درست کنی، خانوم ناظم بلد بود پیتزا درست کنه ، اونم پیتزا دوست داشت گذاشت رفت. بعد مکث می کنه منم پیتزا دوست دارم خب...

****** یه فیلم لعنتیه دیگه هم هست که توش hugh grant داره ، بعد...بعد؟ بعد نداره دیه، برید ببینینش..اهان.اسم فیلمه؟ sense and sensibility...بعد اگه ادرس پستی ه تک تکتونو داشتم یکی از این فیلما فردا صبح تو صندوق پستی جلو در خونه ی هرکدومتون بود،بعد توش هم یه مشت بهارنارنج داشت حتمن...

*******نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

******* من از کوجا می دونستم که شوما هی عجله تون برا چی بود؟من چه می دونستم که قرار نیست بیای واگن من سوار شی؟ ...اصن من از کجا باید می دونستم که شوما راننده ی مترو هستی؟هومممم؟

********* هیچ وقت فکر نمی کردم روزایه دانشگا برام خاطره شن، که وقتی از اون محل و محله ش رد می شم یادم بیاد همه ی اون روزایی که با بچه هایی که دوستشون نداشتنم بغض دارم می کنه؟که دلم باز ساندویچایه فلافل دو لپی می خواد؟ اش رشته و کشک بادمجون؟ که هیچ کس دیه نمی دونه "جمال..جمال" ینی چی....که عکس انداختنا و کبابایه فرحزاد و از کلاس جا موندنا یعنی چی...که چایی و کیک شکلاتی اشنا...دلم برای چیزایه بیخودی تنگ شده یهو...انگار دیگه چیزی نداشته باشم که دلتنگشون بشم، اینا هجوم اوردن به ذهنم

*********** دوشنبه 7 اسفند، ساعت پروازتون 5:30بود، خونه ی ما که رسیدید شده بود ساعت 8...هنوزم اون رُبان پاپیونی بزرگ قرمز و ابیه روی قوطی شیرینی رو نگه داشتم، به خودم می گم که شاید واسه کادو کردنه چیزی بدرد بخوذه، بیخود می گم اما. واسه نشونه ی اون روزه که نگهش داشتم...بعد اگه تا دیروز..دیروز هم نه، یکشنبه بود فک کنم که سمی داشت بم می گفت، فک می کردم که تو موقعیت نداشتی و هرکوفت و فیلان دیگه، که خجالت کشیدی، روت نشده و بلاه بلاه...سمی که برگشت گفت: وبلاگ رژلب قرمزو خوندی؟ گفتم نه، خیلی کم می خونمش...گفته پست اخرش انگار جواب همه ی این ماه ها و روزایه من بود...که بابایه بلانش گفته بود : مردا واسه بدست اوردن چیزی که دوستش دارن و می خوان معطل نمی کنن، اگه می بینی داری صبر می کنی و خبری ازش نیست یعنی اونقدر که باید، تو رو دوست نداره...راستش؟منم جواب همه ی این روزامو گرفتم...

 *************من ان خاموشه خاموشم که با شادی نمی جوشم...

**************شکسته لحظه لحظه ام یه عادته برای توو، پرنده ی نگاه من اسیر در هوای تو...چرا تو که خوده منی، سکوتتو نمی شکنی؟...

******************ستار لعنتی