از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی..
** من اول رابطه ها را دوست ندارم، شناخت ادمها برایم هیچ جذابیتی ندارد، دیده اید که ادمها می گویند دیگر از باهم بودن خسته شده اند؟دلشان چیزهایه جدید می خواد؟رابطه به شکل جدید؟چه می دانم مثلن یک دوست جدید با فرهنگ و اتفاق های جدید ودنیای جدید و تجربه های جدید و فیلان را دوست دارند داشته باشند یک جایی از زندگیشان؟ من اما اینطور نیستم.من وقتی ادم های جدید می بینم هی سکوت می کنم، ادم های جدید راهی توی دنیا و محیط و حصار پیرامونه من ندارند... من اول / شروع اتفاق ها، رابطه ها را دوست ندارم، من "وسط" ها را دوست دارم..جایی که تکلیفت معلوم شده، از ادمت شناخت داری، من ادم انس گرفتنم...به همه چی..همان قدر که به ادمدی یک ادم جدید توی زندگانیم ممکن است بی توجهی کنم به ادمدت یک ماگ جدید یا یک گوشی جدید هم همین رفتار را دارم... دیده اید ادم ها را وقتی مثلن یک چیزه جدیدی می خرند هی هیجان دارند سر از همه ی قسمت هاش دربیاورند؟ببینند چطور کار می کند؟چه قابلیت هایی دارد و فیلان. بعد یه ماه که از داشتنش میگذره بیخیاله دیوایسه می شن؟پرتش می کنن یه گوشه؟...اما من؟ همون روزهایه اول هیچ رغبتی به سروکله زدن با دیوایسه ندارم، یه جورایی انگار ازش دلخورم که اومده جای وسیله ی قدیمیمو گرفته...اما کم کم باهاش اشتی می کنم، کم کم سرک می کشم جاهای مختلف زندگیش، کنجکاو می شم در مورد ابیلیتی هاش...حالا شوما اینو تعمیم بده به ادم ها هم...من از ادم های زندگیم خسته نمی شم،دلم نمی خواد خودشون رو اپ دیت کنن هرلحظه برام، دلم نمی خواد هرروز یه جوری رفتار کنن که ازشون دل زده نشم...من همونطوری اونا رو می خوام...طولانی مدت هم...من از چیزایی که انتخاب می کنم و وارد دایره ی دور ِ زندگیه خودم می کنم خسته نمی شم...
اما...اما همون اولش دنیاتا، دنیا دنیاتا گارد دارم واسه اشنا شدن با ادما...سختمه انگار باهاشون حرف زدن، زورم میاد بهشون لبخند بزنم...زورم می یاد باهاشون اشنا شم...
*** واتز دِ رانگ وید می که همه ش مردایه 30ساله و فیلان دور و بره زندگیم پیداشون می شه؟...اصن چرا باید اینجور باشم که کم سن ترین اقایی که باش معاشرت کردم 29 ساله باشه؟...و تمام مردهایه 30 به بالایه فامیل و دوستان پرستو رو یه دختر بی نظیر می دونن، عاشق اطلاعاتشن، دوست دارن باهاش گپ بزنن ، اکت خانمانه ش رو تحسین می کنن ،لباس پوشیدنش توی مهمونیها و... که انقد حتی توو خونه در مورد من حرف زده باشن که خانوم هاشون وقتی منو می بینن بگن " موسی می گه هیچ دختری به اندازه ی پرستو خانوم نیست.پرستو نگاه ماخوذ به حیایی داره...". خانوم اون یکی بگه "رضا می گه کاش رها هم مثل پرستو انقد متین و بااطلاعات بار بیاد".الهام بگه محمد پرستو رو خیلی خیلی دوست داره، همیشه تو خونه ازش حرف می زنه ای اپریشیت دَت اما .... هیچ پسره هم سن و سالش و یا حتی مناسب سن و سالش حتی یک بار هم بهش رغبت نشون ندادن و واقعن من دلم دیت داشتن با یه پسر 24-25 ساله می خواد.واقعن..از ابراز احساسات مردایه 30، 40ساله خسته م.البته که تقصیر خودم بودش.که این پسرهایه 65، 66 رو ادم حساب نمی کردم....یه بار یه مردی بم گفته بود یه چیزی توی چشمات/ نگاهت/نحوه ی نگاهت هست که نمی ذاره ادما/ مردا اسپیشیالی بهت نزدیک بشن...اون موقع گفته بودم چرنده، به خودم گفته بودم مگه مردا به چشم خانوما هم توجه نشون می دن؟ اون روز که پیره مرده سادنلی توی پارک جلومون رو گرفته بودو نظرمون رو درمورد اینکه "خوشبختی چیست؟" پرسیده بود و در ادامه ی حرفاش رسیده بود به اینجا که مردا اول به چشم خانوما نگاه می کنن بعد نگاهاشون جاهای دیگه می چرخه...فک کرده بود وات د هل آر دِر این مای ایز؟....
**** من مسخره ترین ادم ممکن توی تاریخ هستم...ای نو ایت
***** بس که فاصله گرفتی...به پرستشت رسیدم
****** این خانوم "امیلی" چقدر سک***سی هستن تو این فیلم پرتی لیدل لایرز...
*******فقط چند لحظه کنارم بشین...یه رویایه کوتاه تنها همین..ته ارزوهایه من این شده...ته ارزوهایه ما رو ببین...بعد هی با لحن تمسخر با خودم تکرار می کنم" ته ارزوهای ما رو ببین...هع
*********مشخصه؟ این هفته هم به اقای احسان خواجه امیری تعلق داره...