عنوان هم نداریم..
متاسفم میناهه، 4 جلسه نشد اما 4 تا نیم ساعت تونستم دووم بیاورم و کنارش بنشینم و حرف هایش را گوش کنم...
** من می گویم اول رابطه یه خورده ادم ها با هم رودربایستی داشته باشند باهم خوب است، یه کم من بمیرم تو بمیری حالیشان شود خیلی هم خوب است...یک کارهایی را بخاطر ادم رابطه ت انجام دهی و از خودت بزنی بد نیست...بعله، این را من دارم می گویم..اینطور که بیایی بگویی من اینم اونم ، فیلانم و بیسار و.. ادم ها می برند خب... یک جاهایی، یک جاهایی همان اول ِ رایطه ها صبر بیشتری می طلبد...صبر خیلی خیلی بیشتری
*** هوممممممم...یک ساعاتی بین 4 تا 6 دیروز بود، من بودمو سمی و علی...یه حال خوشه نئشه اوری بود..یه سیگار پشت سیگار ِ خوشایندی...یه سرگیجه ی مستی طوری ای... که چایی اصن رسالتش رو تو این لحظه هاست که فقط خوب می تونه ایفا کنه...همون جاها بود که نمی فهمیدم دود ِ سیگاره که می ره تو چشمم هی چشمام اشکی می شه یا واقعن یک جایی از من دیروز هی اشکش بود...دیروز بعد از اخرین سیگار و شکستن لیوان چایی باید همون جا خواب می شدم...شاید تو اون حس و حال می خوابیدم وقتی بیدار می شدم زندگی بهتر می شد...
**** اهنگ
without you اقای David Guetta.....***** می خوام از دست تو از پنجره فریاد بکشم...طعم بی تو بودن رو از لب سردت بچشم
نطفه باز دیدنت رو توی سینم بکشم...مثل سایه پا به پا من تو رو همرام نکشم
***** کاکتوسا عزیزترین قسمت زندگانیم شدن...
****** اون روز دخترخاله هه خونه ی ما بوده، بعد تی وی داشته کانال سه رو نشون می داده، اهنگه فریدون فروغی صداش می اومده ...طنازی می گه عه، چرا داره فریدون فروغی نشون می ده؟مامان جواب داده :خاله جون این سریال "پروانه" ست، در مورد قبل از انقلابه واسه همین..طنازی خندیده که خب خاله اینکه دلیل نمی شه فیلمه داره قبل از انقلاب رو نشون می ده اهنگ فروغی بذاره، خب بیاد کنسرت گوگوش رو هم جا بده توش یا رقص جمیله رو نشون بده چون مضمونه قبل از انقلابی داره...
******** امتحان های اینجایم یک جورهایی شبیه امتحان نیست، شبیه عشق* بازی است...اینطور است که من صبح امتحان با یک خودکار و اتدد و پاک کن پا می شوم می رم سرکلاسهایم، اشل هم فراموشم می شود و از اقای زندی می گیرم...امتحان های اینجایم استرس ندارد، بس که سرکلاس همه ی حواسم پیش درس ها بوده است، هیچ چیز نیاز به دوره ندارد..همه ی مفاهیم دانه دانه توی ذهنم هستند، هیچ چیز با هیچ چیز قاطی نشده است...امتحان های اینجایم لذتش به اندازه ی یک لیوان اب پرتقال خنک است...
*********داشتم فکر می کردم که من رفتارم با معلم ها/ اساتید زندگانیم چطور است که همه شان متوجه بودنم می شوند؟ که یک جورهایی دوستم دارند، معلم های اقا بیشتر...یک جورهایه خوبی هوایم را دارند، از همان روزهای اول اسمم را به خاطر می سپارند...هرچقدر استاده عصا قورت داده و قیافه بگیر و ادا- دار هم باشند باز هم با من یک جوره نرمی رفتار می کنند، مثلن این اقا باکلاسه ی نور و رنگ که همه ی کلماتش فرانسه ست و نگاهش از ان نگاه هایی ست که از بالاست و بسیار بسیار سخت گیر است...البت که بچه ها خیلی دوستش ندارند بس که هیچ کس را ادم حساب نمی کند، البت که من خیلی دوستش دارم... .ان روز امده بالا سرم، زده به شانه م گفته م بعله؟ گفته باید 20 شوی ها پرستو، می فهمی؟گفته م سعیم را می کنم، گفته سعی نه.من از تو 20 می خواهم...بعد همه ی بچه ها چشم هایشان گرد شده که مثلن دارد همچین اختلاط دوستانه ای با من می کند...هومممممممم...دارم فکر می کنم رمز موفقیت رفتاری من با اقایون معلم چیست؟ کاش می دانستمش تعمیمش می دادم به اقایون دوست، حتمن رابطه های شگفت انگیزی نصیبم می شد...حتمن این ادم ناراحتی که هی گند می خورد به رابطه هایش نبودم
********** بالالایکا جانم شوما تنها مادری هستی که اینجا عزیز من است، روزت مبارک خانوم
***********هی می خواهم ستاره ها را ادامه بدهم، کلمات را...چیزی ندارم اما...چیزی نداشتن حس مزخرفی است