به من نگاه کن بزن...فقط سکوت می کنم
**دختر هیچ وقت نباید موهاش رو کوتاه کنه، هیچ وقت...اگه هم دیدید کوتاه کرده بدونید بی دلیل نبوده...
*** یه اهنگی بود که احسان علیخانی اولشو دکلمه کرده بود: از تو عبور می کنم و فیلان...هروخ گوشش می کنم یاده اون دو هفته مسافرت خوبه اردبیل می یوفتم که من بودم ومامان جان ...بعد مامانه رو برده بودم گذاشته بودم ارایشگاه روستا، ینی مثلن یه جای دیگه که بزرگتر از روستایه خودمون بود ، اما خب ارایشگاهه غلغله بود، گفته بوده بودم می رم خونه عزیزجون بخوابم، از اون وقت های خوبی بود که عزیزجون هم اومده بود ولایت، که تهران نبود... کارت که تموم شد زنگ بزن بیام دنبالت...بعد صبح بود، ده صبح..این جاده هه از این مدلا بود که وسطش اومده بود بالایه بالایه بالا، انقد که به اسمون نزدیک بود، هیچی جز اسمون بالاش معلوم نبود، اون بالایه جاده که می رسیدی جاده می رفت رو به پایین دیگه، ته جاده روستایه عزیزجون بود...بعد همه ی مسیر این اهنگه رو ریپیت بود...یه سبز خوش رنگ و صبح خوش بو و بع بع گوسفند و رختخواب جمع نشده ی عزیزجون یادمه فقط با این اهنگه...
**** می دونم درد ِ همه ی کابوسایه نصف شبم و مامان مامان صدا زدنایه از ترس ِ توی خوابام چیه، می دونم درد ِ همه ی این سردردایه وحشتناک چیه، درد ِ این بغض همیشه چسبیده به گلوم، درد ِ این خوردن های بی وقفه و سیری ندونستن هام، درد ِ این نگاه حسرتناک ه خشک شده به ادما، می دونم...