"دیدن" ها همه چیز زندگیه مرا به گ....ا می دهد..این هم به قرعان 2
من می تونم یه رابطه ی عاشقانه ی ملویی داشته باشم که نه تنها طرف مقابلم که خودم هم غنج بزنم تو این رابطه... که از فرط خوشی دل خودم هم قیلی ویلی بره...به قرعان...از این مدلکی ها که همه ی دنیا رو توی وجوده اقایه رابطه ببینم. که همه ی زندگانیم پیوست بخوره بهش. که "دلتنگ" هم بشم حتی..."دلتنگی" از همان معدود حس هایی ست که برای من اتفاق میفتد. که شاید حتی حاضر باشم برای شنیدن صدایش به اندازه ی یک "الو" لابه لایه ددلاین ها و مشغله ی روزش جان بدهم...
همه ی اینها می شود، می دانم...شرط دارد اما. یا اینکه ادمم انقدر نایس باشد که وجودش خفه م کند...و کاندیشن دیگر این است که من کور باشم...
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 20:44 توسط پرستو
|