تفاوت هایی که بین دخترهایه من وجود داره...یا واووو من کی اینهمه رابطه تشکیل دادم که حواسم نبوده
خب دیه، الان یه دفعه چشم باز کردم دیه با همه ی این کنترل و فیلان الان یه عالمه دختر رنگ رنگی دورمو گرفته...که معاشرت باهرکدوم هم رنگ خودشو داره، مزه ی خودشو..مکان خودشو...بعد بلدم اینا رو باهم قاطی نکنم...که مثلن با اون یکی نرم چیپس پنیر پشت چیپس و پنیر سفارش ندم و سیگار پشت سیگار روشن نکنم...یا با این یکی اهل پیاده رویایه طولانی نیس، ادم مانتو راحت و شال خنک و کفش گلی نیس، ولویی می خوای؟ خونه.اصن ادم پیژامه س این ادم. اقا انقد هم خوش می گذره خدا.. بیرون که می ری باید چیتان طور بری بیرون، کتونی نمی فهمه مثلن، لیموزین باید بیاد دنبالتون...بلدمش، بعد توقع هم ندارم خب ازش، شناختمش.رابه هم خوش می گذره باش... با اصن باید بشینی با این یکی از مهمونی بگی و عکس ببینی و مسخره کنی و بخندی و از پسرا حرف بزنی، کتاب بلد نیس، موزیکی که تو گوش می دی رو نمی فهمه. فیلم؟کارگردان؟ هوم؟؟؟؟ براش تعریف نشده.اما بلده خوش گذروندن و بلده لامصب.خب باهاش خوش می گذرونی، فیلم و کتابتم می ری با یکی دیگه شِر می کنی..یا اینکه اون یکی که اهل نسکافه و فهوه و چایی ه رو هی اصرار نمی کنم که بریم فیلان رستوران بیسار غذا رو تیست کنیم. غذایی نیس خب، اما خوش که می گذره باهاش...یا فیلانی اهل حرف در مورد س****ک**** ث و مستی نی، حالا با این یکی بیا بشین تا صبح باهاش دل و روده ی هم خوابیاتو با جزییات بریز بیرون...بعد تازه هی خاطره ی خنده دار هم ازشون تعریف کن...هی اونم برات تایید می کنه که اره منم too , فیلان...که اونم اهل تجربه بوده. از دور واینساده خب...همین دیه....ا حالا بعضیا هم هستن یه چند تا اپشن و باهم دارن، اینا می شن رفیق شفیق ت دیه، همون گرمابه و گلستون.بعله....باید ادما رو بلد شی،باهاشون خوش می گذره. ادما قلق دارن.