·         حواسم بودها...عکس گرفتیم از هم تا ببینیم کیفیت دوربین گوشیه کی بهتره و قرار شد بعدش هر جفتمون عکسه رو پاک کنیم، نه تو پاک کردی نه من...حواسم بود...

 

** دیشب سمی گفت شاید راهو اشتبا رفتی...گفتم: سمی خسته ام از همه ی اشتباها

 

***هع...حال دیشب و امشب فرق داره...پسره و دیوانگیش را دیگر نمی بینم..و بار ِ پاسخ دادن به چشم های پر از سوال ادمها هم از دوشم برداشته شد..

 

****خرکککککککک میدونی اولین کسی هستی که وقتی برگشتم خونه پر از حس ارامشم؟ در گوشت می گم اولین نفری هستی که تونستی خفه م کنی..اولین نفری هستی که می تونم حتی رویای کفش پاشنه بلند رو هم کنارت داشته باشم...که لبخند بزنمو به چشم بقیه نگاه کنمو لذت ببرم از کنارت قدم زدن...

 

*****سمی این روزها وصله ی زندگیم نه، وصله ی قلبمه...

 

******* نشستن کنار کسی که سر 5 گرم کوکایین  بیلیاردِ شرطی می زنه و بستنی خوردن و گوش کردن به دنیای این ادم هم تجربه ی بس عجیبی بود...

 

******** می گه فک می کنی اگه کارم تو نیروگاه عمان اوکی می شد خیلی روزگارم توفیری نداشت؟...می گه مهندسه پروژه های خارجی کجا و تخمه سگ بازاری بودن کجا...