*جانان...**ميناهه
* هوممممم...دختره قده دو ديقه بعد از كلاس اومده پيشم.قشنگترين گوشواره هاي دنيا رو داده دستم،با كلي جينگيل پينگيل و يه قلب قرمز شيشه اي...قلبه انگار همون چيزيه كه هميشه يروزام دنبالش بودم،گذاشتمش تو زيپ كيف پولم كه پيشم باشه هرروز...وقتايي كه غصه م شد،وقتايي كه ترديد داشتم،وقتايي كه به پسره شَكَّم شد قلبه رو بگيرم تو دستم اروم شم...شيفته پسره تا فردا صبه.تا ظهرم برج مراقبت كار داره،هي منتظرم برسه خونه عكس گوشواره هاي دلبريمو براش سند كنم...بعد عزيزم،دختر گلبهي،بنفشم،خرجونم مي سي...واسه گوشواره ها و قلبه نه،واسه اينكه اومدي بيرون و دوستم شدي مي سي...واسه اينكه انقد لبخند مياري رو لبم مي سي
**يني تو هفته نيم ساعت وخ پيدا نميكنه زنگ بزنه بم بگه خره پا شو بيا ببينمت؟ دختره حتمن نيدونه كه حاظرم واسه نيم ساعت پيشش بودن اين وره شهر رو به اون ورش بدوزمو خودمو برسونم پيشش...ميدونه هم لابد،يادش نياره بهتره...ادما رو،رابطه ها رو نميشه با چنگ و دندون نگه داش،يني تا يه جايي مي شه از يه جايي به بعد چنگ و دندون ادم درد ميگيره ...
+ نوشته شده در شنبه یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت 23:47 توسط پرستو
|