فك نكنم بدونه..كه پشت هر عزيزم بخشي از منه...نمي دونه
هر بار كه بش مي گم عزيزم،عزيز ِ من...با خودم مي گم يعني مي دونه هر دفه چقد با خودم كلنجار مي رم برا گفتنش؟يني مي دونه چقد ادمها سخت مي شن عزيزم؟...مي دونه كه عزيزم يه كلمه صرف نيس؟قسمتي از بودنه منه حتي...فكر مي كنم انقد عزيزم هامو قورت مي دم ،روزايي كه كسي هست كه عزيزمه انقد خساست مي كنم تو گفتنش ،انقد ديره و زوده مي كنم واسه استفاده كردنش،كه همه ي عزيزم هام واسه خودم مي مونن...
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 15:19 توسط پرستو
|