سمی من خوشالم که معماری منو بیشتر بهت چسبوند...که منو ربط داد بهت...
یه روز صب که بیدار شدید بعد دو دل بودید که ایا برم سرکلاس یا برم خونه ی سمی اینا؟... دفنتلی برید خونه ی سمی اینا...به قرعان مجید ایه ایه
من.سمی.مرضی.هانی... خونه که جایه فرشا با شیت ایه 100*70 فرش شده.... ماژیکا و مدادرنگیا و خط کشا و راپیدا و اشغال پاک کنا و گچایه ولویه توی خونه...اهنگایی که هر چند ساعت یه بار از گوشی یکی پلی می شه...کشیدن و پاک کردن و طرح زدن و سیگار کشیدن... ابرو برداشتنا اون وسطا...بند انداختنا ایضن...ناهار درست کردن ِ هانی...تا مرگ سوسیس سیب زمینی خوردن...تا مرگ چایی خوردن...تا مرگ حرف زدن، عکس دیدن، خندیدن، طرح زدن، راندو کردن...
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۹۲ ساعت 21:23 توسط پرستو
|