يه روزايي بود هر روز پيش هم بوديم،يه روزايي شد از هر روز سهممون سه شنبه ها شد...به يه روزايي رسيديم كه ماه هاست همو نديديم...همون روزا وقتي به يه دورهمي و بيرون و فيلان دعوت ميشدم،با اينكه هر روز باهات بودم اما تو لحظه هاي اخر جمع رو "ميپيچوندم" و دوباره ميومدم پيش تو...فردا با دخترا ميخام برم چيتگر،سه شنبه س،دخترامم دوس دارم،اما دوس داشتم لحظه ي اخر بگي پري فردا رو بيا پيش خودم،كه باز من بيخيال همه ي دخترا بشمو از بين همه شون فقط با تو بودن رو انتخاب كنم...

دوس ندارم هي تو فيس بوك و اينستا بدون حرف همو لايك كنيمو بگذريم...بغض دارم ميكنه اينكار،بدون كامنت،بدون خاطره مشترك،بدون چشمك و هي خره فيلان چيزك و اينها...اين لايك كردنا و گذشتنها بدرد ادمايه غريبه ميخوره كه بلد نيستن باهم حرف بزنن،كه دايرة المعارف مشترك ندارن.من و تو كه سر هرچيزي بايد ساعت ها حرف ميزديم...لايك واسه ما دهن كجيه،خوب ميدونم ...مسخره س داري مي شي دوست فيس بوكيم  :/  :/ :/