فقط بخاطر شوما تنبل نمی باشیم...:****
** اینکه 5 دقیقه قبل از رسیدنم پیش تو گوشواره م گم شد، باید می فهمیدم که امدنم پیش تو اشتباه است...اینکه برای دفعه ی بعد هم خواستم ببینمت و ماشین به هِن هِن افتاد باید می فهمیدم که امدنم پیش تو اشتباه است...نفهمیدم اما، نشانه ها را ندیدمو خودم را غرقت کردم
*** حواسم بود که ادم ها را وصل گفته های عباس معروفی نکنم، حواسم بود که عزیزم ها با قواعد به ادم ها چسبانده شوند، حواسم بود که " داشتن حس خوب " را با " دوستت دارم" اشتباه نگیرم...اما هیچ حواسم نبود که صدای " پالت" را گیر ندهم به "تو"...بعضی وقت ها هرچقدر هم که حواست باشد، باز از دستت در می رود
**** اینکه نشسته ام به زندگی شهدا را خواندن، مدیون این "جانان" هستم...تور خوبی راه انداخته برایم. رسیده ام به مصطفی چمران...یک جورهایی گیر کرده ام تویش. و فکر می کنم چرا پس هیچ چیزی توی مدرسه از اینها به ما نگفته اند؟ چرا من فقط نام چمران را به اندازه ی نام ببرید یکی از سوال های یک نمره ای چهار موردی تاریخ باید به یاد بیاورم؟... حق ِ این ادمها این نیست
***** می دانی شرط بسته م، عهد کرده ام با خودش.. بلند هم می گویم همه بشنوند، چه کار دارم که عهدم یک طرفه بوده؟که او "بلی" نگفته است...گفته ام "باید" تا تولدم یک اتفاق خوب بیفتد.."باید"
****** اینکه الان نشسته داره دونه دونه اسم فیلما رو میگه و برام می ریزه تا فردا برام بیاره یه لبخنده خوبی داره...اینکه دیشب کنسرت همایون بوده و لحظه هاشو باهام شِر کرده خوبه...اینکه...اینکه ؟...
******* یادتونه گفته بودم " دنت استاپ لوکینگ" و " دنت کِر" شدن جمله های بولد زندگانیم؟...امروز جایی هستم که می بینم یه کوچولو یادشون گرفتم، یه کوچولو حواسم بوده که جفتشون رو داشته باشم. حتی شاید یک جاهایی تناقض هم داشتن باهم..اما همون چیزی که باید باشه برای من جفتشه... و امروز؟ "believe yourself" می باشه...من هیچ جا خودم رو باور نداشته م...