* می گم : قهریم؟ می گه : اره.می گم بقول خسرو شکیبایی تو خانه ی سبز حرف که می زنیم؟ می گه: چه ربطی داره؟ حرف می زنیم ، بیرونم می ریم باهم اما قهریم...هع، خرررر


** هِی پایلِت مرسی که معنی "تایم های کوچیک" باهم بودن رو می فهمی. مرسی که بلند می شی  میای قد ِ تا مترو کنارم بودن و به کلاسم رسیدن همراهیم می کنی... مرسی قدم زدن رو می فهمی، مرسی که "مغازه" کشف کردن رو می فهمی...مرسی که تا تجریش پیاده رفتن رو می فهمی...تو بازارچه قدم زدن رو می فهمی... مرسی که کوچه های قشنگ بلدی و منو می بری اونجاها قدم بزنیم... مرسی که لحظه ای که در ماشین رو باز کردم صدای رادیو روغن انگور پیچید تو تموم تنم...مرسی که اهنگایه من برات بورینگ نیس...مرسی که می شه بات سکوت کرد.می شه بات ساعت ها نان استاپ حرف زد...


*** بوی جنگل می ده...بوی چوب سوخته تو گرگ و میش جنگلایه نم خورده ی شمالی...بوی اسمون جنگل می ده...


**** روزه بودنه هی باعث می شه بگم یه کم بشینیم، که رمقمو می گیره....رفتیم نشستیم تو یه پارک که حالم جا بیاد...سرمو گذاشتم رو شونه ش، چشمامو بستم. "دنس می تو د اند او ورد" ِ عالیجناب کوهن هم پلی ِ...یه خانومه خیلی پیره شیکی اومده می گه: خوش بحالتون. بهترین روزاتونو دارید می گذرید. ماهم این روزا رو گذروندیم.بهترین روزایه عمرن...مطمئن هم باشید.قشنگتر از این لحظه ها وجود نداره...

بعد از رفتن این خانوم پیره، یه خانوم چادریه پیر از جلومون رد شده که خیلی محجبه بوده. چپ چپ نگا کردتمونه رفته. در گوشم می گه این یکی هم داره فحشمون می ده...


***** هع....اینکه من 12 شب زنگ بزنم به سمی و بگم بیام دنبالتون بریم شیرپسته بزنیم؟...اینکه بابای سمی اکی بده و برم دنبالشون..اینکه اهنگ با صدای بلند گوش کنیم نصفه شبی...اینکه لابه لای شیرپسته خوردنه، سمی بگه خیلی خوش بگذرونید الانو چون برسیم خونه باباهامون حسابی از خجالتمون در می یان، چون هنوز لود نشدن که چه حرکتی کردنو چه اجازه ای بهمون دادن : ))))....اینکه برگشتنی لاسیک پنچر کنیمو ساعت یک بشینیم به پنچری، اینکه وقتی می رسیم خونه بهم مسج بدیم اوضاع ما اوکیه، شما چی؟....

این یعنی یکی از بهتتتتتتتتترین شبایه زندگیه من...