مدل بودن با پسره رو دوس دارم...اينكه تو روزايه هم جريان داريم،تو لحظه هاي هم...اينكه اين مدلي باهام تا كالج مياد،بعدش خودش برميگرده تا مهراباد و دوس دارم،اينكه وقتاشو اكي ميكنه باهام بياد تا ازمايش خون بدم رو  دوس دارم،اينكه زنگ ميزنه ميخاد باهاش برم دكتر طب سوزنيش دوس دارم...اينكه قبل از بيرون رفتن با دوستاش مياد پيش من،اينكه هي ميخاد برنامه ي بيرون با دوستاش رو از لحاظ تايمي جوري اكي كنه كه منم پيشش باشم،دوس دارم... اين مدلي كه روزايه همو پر ميكنيمو دوس دارم