كشو سفيده رو مي كشم بيرون، بسته ي پاستيلي كه خريدمو، ميذارم تو پلاستيك و ميذارمش ته كشو... فك مي كنم ٢٨ شهريور... يادش مي مونه؟... سر درد امونم رو بريده، چشمامو فشار مي دم بهم.... با همه ي بي اعتنايي كه سعي مي كردم تو نگام، تو حرفام باشه ، رو پله برقي پشتم وايساده و دماغش رو گذاشته رو كمرمو بوم كشيده. دستمو گرفته. دستمو كشيدم بيرون. دستش رو گذاشته پشت كمرم، يه لحظه فكر مي كنم نمي تونم ديه رو پاهام وايسم، لبمو گاز گرفتم، لحنمو سردتر كردم گفتم دستت رو بردار... برنداشته... به چشماش نگا كردم كه انقد خسته و قرمزه، به موهاش كه زيادي بلند شده، به ريشش كه معلومه يه هفته س اصلاح نكرده. هي خواستم جلوي خودمو بگيرم، جوري وانمود كنم كه برام مهم نيس، كه انگار نفهميدمش...نشده، نتونستم... گفتم چرا انقد هپلي؟ جواب نداده...نشستيم روي يه نيمكت، رو يه بلندي...منتظرم در مورد خودمون حرف بزنه، كه اصرارش واسه دوباره ديدنم چي بوده... از من نگفته اما، انگار منتظرم بوده كه بيام و از همه ي فشارايي  تو همه ي اين مدت روي قلب و ذهنش بوده بگه... از اينكه چرا انقد بهم ريخته س، چرا انقد خسته س، چرا انققققد خسته س...لبشو محكم  فشار ميده لاي دندوناش كه اشكش نريزه... لبش رو با انگشتام از لاي دندوناش در اوردم ، سرش رو گرفتم تو بغلم، گفتم پيش من ناراحت باش، پيش من اشك بريز... نخوا كه سنگ باشي، مرد باشي... شونه هاش تو بغلم لرزيده. يه جايي از من زمزمه كرده: بذار باور كنم يه تكيه گاهم، براي غربت يه مرد عاشق

مامان صدا مي كنه براي شام، مي گم چيزي نمي خورم... گفته بش فرصت بدم، گفته ببخشيد، گفته نرم، گفته دلش برام تنگ مي شه...حرفاش رو نمي شنوم انگار، دلم براي بغلش ضعف رفته، براي بوي پشت گوشش، براي زبري ته ريشش...جلويه خودمو گرفتم اما... خواسته به رابطه مهلت بدم، گفته بعنوان يه دوست كنارش باشم حداقل نه دوست دختر، گفتم نميشه دوست هم باشيم. گفته من بخوام مي شه... داريم راه مي ريم تا برسيم به مترو حقاني. گفتم يني ديه دستتو نگيرم؟ گفته نه. گفتم يني توام دستت رو نمي ذاري پشت كمرم؟ مكث كرده، گفته من نمي تونم دستم رو دورت حلقه نكنم... اومدم روبه روش، عقب عقب راه مي رم.تو چشايه سرخش نگا مي كنم.كاري ندارم چقد ادم داره ميره و مياد. چند نفر نگام مي كنن، لبم رو ميذارم رو لبش....گفتم مي توني نبوسيم؟... سرش رو تكون داده كه نه... گفته تنها راه حل اينه كه يه مدت همو نبينيم. گفتم چه مدت؟ گفته نمي دونم. گفتم  چهمدت پايلت؟ گفته نمي دونم، نمي دونم... گفتم اين قراره عاشقانه را عدد بده... رسيده به يه ماه... پاستيل و خريديم كه بعد از يك ماه كه همو ديديم باهم بخوريم... اگه هنوزم بعد يك ماه بخوام/ بخواد كه باهم باشيم..