هیچ کس ارزش اینو نداره که اشک من براش بریزه..هیچ کس
من به دو دلیل رابطه- دار می شوم :یکی ارامش و دیگری لذت... امروز توی کافه پیش میناهه بعد از 14-15 روز از سردر هوا بودنه رابطه ام با پایلت گریه م گرفت... بخاطر اینکه دیروز زنگ زده بود و گفته بود که داریم می ریم بیرون و تو هم بیا...که من تشکر کرده ام و گوشی را قطع کرده م و مبهوت به خودم گفته م : وات د فاک وید یو ؟... که مگه بابا قرار نشد تا 28 ام باهم کاری نداشته باشیم؟ که بهم فضا بدهیم؟... خب این یعنی چی که اون روز می گی فیلان جام یاده تو افتادم و امروز هم هی فیلانی بیا بریم بیرون؟... خب من هم خیلی از چیزها و جاهای این شهر تو را یاده من می یارن. منم صد دفعه عکسایه تو رو نگاه کردم یه لحظه هایی. منم صد بار دلتنگیه تو رو بالا اوردم و قورتش دادم. ایتز نات فیر، که من خودم رو دور از تو نگه دارم که تو نیاز داری تو غار تنهاییت باشی اما لحظه هایی که تو دلت هوای منو می کنه هی سیخونک بزنی و یه زنگ بزنی و بری... چه مرگتونه اقایون دقیقن؟...بعد امروز پیش میناهه یه لحظه احساس کردم گریه مه دیگه واقعن...که کم اوردم دیگه ... بعدتر من دیگه این رابطه رو نمی خوام.این ادم رو نمی خوام دیگه...من پایلت رو نمی خوام. ادمی که بم ارامش و لذت نمی ده رو نمی خوام...من ادمی رو که وقتی دستم رو دراز می کنم و دستم بهش نمی رسه رو نمی خوام...اصن این یه متد جدیدمه تو زندگیم که وقتی دارم یه ادمی رو زیادی حرف می زنم، زیادی می گم این رفتارش با اون حرفش با اون یکی کارش تناقض داره و فیلان. هی حرف می شه ادمه ،حرفاش و رفتاراش و کاراش ،این ادمه / رابطه هه یه جاش می لنگه... و من نمی خوامش دیگه...و من امروز دیدم که دارم پایلت رو گریه می کنم و دلتنگشم و بغلش رو عمیقن می خوام و ندارم ... و دقیقن همین جاست که این ادم دیگه بم لذت و ارامش نمی ده یعنی. و من نمی خوامش... اصلن هم برایم مهم نیست که بهش قول داده م تا یک ماه برایش صبر کنم، که نرم...برام مهم نیست که چقدر برام احساس دارد. مهم این است که من را دارد غمگین می کند. من را دارد گریه دار می کند و من واقعن دیگر غمگین بودن را نمی خواهم. من دلتنگ شدن را نمی خواهم...من گریه برای یک مرد را دیگر هیچ کجایه زندگیم نمی خواهم... اصن هم صبر کردن برام سخت نیست. بلدمش. نمی دونم کجایه زندگیم بالاخره یاد گرفتمش اما الان می بینم بلدمش. اما من خسته م از غصه خوردن برای یک مرد..گریه کردن برای یک رابطه... امروز میناهه گفت فیلانی جرف قشنگی زده که شاید زنها برای هرجزییاتی استرس دارند و فکر می کنند و همه چیز برایشان مهم است و این ها.شاید مردها خیلی جاها بیخیال تر باشند اما مردها "ترس" های بزرگی دارند...راست گفته فیلانی. باورش دارم. و پایلت من هم الان ترس دارد. و من کسی را می خواهم که از دل همه ی ترس هایش من را انتخاب کند و اگه نکرد، اگه باز هی ترسید، اگر خواست کج دار و مریز رفتار کند، با دست من را پیش کشید و با پا پس زد یعنی این ادم ارزش ایستادن ندارد... دوست داشتن این ادم، احساسش به لعنت خدا هم نمی ارزد...و من دارم یاد می گیرم خودم رو بین حرفها گیج نکنم. که خودم رو درگیر اینکه این حرف یعنی فیلان چیز و بیسار چیز نکنم. مردها انالایز نمی خوان... اینکه زنگ زده گفته فیلان. یعنی همون فیلان. نه مثلن یعنی اینکه دوستت دارم. چون اگه می خواست بگه دوستت دارم می گفت :دوستت دارم... مردها زن نیستند... و من تا دوستت دارم را نشنوم، تا وقتی دلم برایت تنگ شده، تا وقتی که نشنوم که بگویند بیا برگرد، که ... از هیچ حرف و رفتار و فیلانی شروع نمی کنم به برداشت کردن های مزخرف زنانه... این یه فریب بزرگ- ه که همه ی ماها در حق خودمون و دوستامون انجام می دیم... که هی دلداری می دیم اینی که گفته بهت یعنی این...نع جانم، اینی که گفته یعنی همین.