متنفرم ازت.... متتتتتتنفرم
دوست دارم اين هفته تهران نباشم، اينجا نباشم... سميه را بردارم ببرم ميدان تره بار، بادمجون و گوجه فرنگي هاي قرمز و سير تازه و فلفل دلمه اي رنگي رنگي بخريم. سمي سرش را از پنجره بيارد بيرون داد بزند: پري بلال هم بخر...سيب بخرم و نَشُسته گاز بزنيم. سيبش سفت باشد، فرق نميكند سبز باشد يا قرمز يا زرد... سيب باشد... چيپس باشد و ماست پرچرب، پتو هم برداريم...از اين پتوهاي نرم و گرم كه ببلعد دلتنگيها و بغضمان را... اهنگ نداشته باشيم، نت نداشته باشيم، دوس داشتم بگويم سيگار هم نداشته باشيم، سخت است اما... دوس دارم بروم يك جاي سرد، بي افتاب، ابري... جايي كه اسمانش، مردمش بغض داشته باشند... چاي داشته باشيم، اينكه اتيشي باشد يا توي فلاسك فرقي نمي كند...جايي بروم كه كه فرياد بزنم: متنفرم ازت، متنفرم ازت كه نيستي....جايي كه سمي باشد، بي حرف باشيم، سكوت داشته باشيم... غمگين باشم و دور... غمگين باشم بدون هيچ خاطره اي، بدون هيچ به ياد اوردني و دلتنگي اي... با چايي هُبي بخورم و به "تو" فك نكنم... بادوم هاي اجيل را جدا كنمو دانه دانه بندازم توي دهنمو به "تو" فكر نكنم، از سرما كه پاهايم يخ كرد جوراب سبزه را بپوشمو به تو فك نكنم...توي بغل سمي بميرمو به "تو" فك نكنم...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 20:24 توسط پرستو
|