* مريضه، از اين سرما خوردگيا كه بعد از دو كلمه حرف زدن به سرفه مي يوفته...گفته براش سوپ بپزم برم پيشش، دستور دادن از نوع سوپ جو باشه، گفته از صبح زود برم پيشش.گفته ٨ صبح جلوي در خونشون باشم...ظرف سوپش رو برداشتم، نون داغ گرفتم،خامه شكلاتي،اب پرتقال از نرع خونيش،پنير خامه اي و پاستيل گرفتم.زنگ زدم كه پسرجون صبونه نخور منتظرم باش....خونه شون؟ چسبيده به كوه. عاشششق هواي اول صبحه محيطشونم... از پنجره سرشو مياره بيرون، همون طوري كه داره باهام حرف ميزنه ميگه طبقه ي نهم... طبقه ي نهم دينگ...خونه راحتترين خونه ايه كه ديدم، مامانش؟ قرطي طور ترين و راحتترين مامانيه كه ديدم...يكي از بلوزاشو از لابه لايه لباسايه مچاله ي روي كاناپه برميداره،صافش ميكنه ميده دستم كه لباسمو عوض كنم...از توي اشپزخونه صدام ميكنه لباستو عوض كردي؟ بيا پيشم...برام چاي ريخته، نشستم روي كانتر...گلدون نارنجي خنگش رو نشون داده و مثه من غصه مي خوره كه گلش داره مي ميره...يه تيكه نون برميدارم و ميرم تو اتاقش. دنبالم اومده... دراز ميكشه رو تخت و....

حس ميكنم ديگه بعد از اينجا نوشتنم نمياد، اما دلم مي خواد از ناهاره با دخترا بگم، از انارايي كه خريديم و رفتيم جمشيديه... از اين دخترونه بودنايه اين چند وقته، از شنبه بگم اصن.كه شنبه ها اومدن چسبيدن به قبل از يكشنبه هام.كه من دارم چيزهايي رو تجربه مي كنم كه ...كه خودمم يه لحظايي نميفهمم چطوريو چرا و چه جوري...فقط ميدونم داره زيادي بم خوش ميگذره...يه خوشيه سرگيجه اوريه، از اين مدلا كه انگار همه ش تو بي خبري و مستي ميگذرن...از اين خوشيا كه ده سال بعد برمي گردي مي گي من چطوري اين غلطا رو ميكردم؟

**ادم خيلي چيزايه مهمي داره واسه فكر كردن حالا من نشستم به مدل گره ي كراوات اوباما فك كردم به اين معني نيس كه چيزي ندارم واسه فك كردن، فك مي كنم كه خب چرا دوگره مي بنده كراواتشو؟ واقعن شبيه گل شيپوريه اين مدل گره؟ نيست خب...يا فك مي كنم كه مدل سه گره اي كه "پوتين" ميبنده هميشه شكيل تره...اصن همين" هويدا" كه هميشه گل اركيده سنجاق ميكرده به يقه ش چقد لعنتي بوده.بعدتر اين روزا فك مي كنم اين "ليلا شريف امامي" شده يكي از خانم هاي مورد علاقه م...چه بدونم والا