رخش:نه من اسب گریزم،نه می گریزانم دیگر مردی را که دلبسته به مادیانی است در این "سمنگان دژ"
زن جادو:چه طبیعت غریبی دارید شما مردان،چه هنگامی که پهلوان اید،چه هنگامی اسب اید
رخش:چه فرق است میان مردی که پهلوان است و مردی که اسب است وقتی دل به مِهری می دهند؟
و وقتی مِهر از یاد می برند؟


روایت عاشقانه ای از مرگ در ماه اردی بهشت/محمد چرم شیر