بيخود كردي الان فكراتو كردي... با اينكه بيخود كردي كاش يكي بياد نجات بده زندگيتو
* روزايه پاييزيم داره خونه ي سمي مي گذره، خستگي روحم رو تخت مرضي جا مي مونه...وقتي امرو مرضي گفت تو خواب حرف مي زدم و مي گفتم :نرو...حس كردم چقد طفلكيم
** ديگه لازم نيست ٥ صبح بيدار شم و به تكستايه اول صبح تو و سلام صبح بخيرايه تو جواب بدم... ديگه منتظر نيستم ٢بشه ٢:٥ ديقه و تو بشيني توي ماشين و همينطوري كه داري خودتو توو ماشين گرم ميكني به من زنگ بزني...ديه شبا توام وسط تكستا خوابت نمي بره... منم وقتي جواب دادنت يه كم دير بشه با لبخند نميگم : خوابش برد لابد
*** اين اسپري -ه "إكو" لامصبه...لامصصصصب
**** يكي يكبار ديه بام جوري رفتار كنه كه متناسب رفتار با يه خانوم نيس، مي خواد راننده تاكسي باشه، مي خواد يه اقايي باشه كه مي خواد باهم ديت داشته باشيم، دوست باشه، خانم منشي -ه اقاي دكتر دندونپزشكم باشه، فروشنده باشه جوري جوابش رو ميدم كه دفعه اخرش باشه با يه خانوم متشخص اينجوري رفتار ميكنه...بسّه ديه انقد بي ادب و پررو بودن و بي شعور بودن و بي احترامي كردن به يه خانوم...من يه خانومم و بايد بام مناسب يه خانوم رفتار كنن
***** اينجا روزا بدون تو شكله غمه....هيشكي نميدونه دنيام جهنمه
احساس من به تو يه حسه مبهمه....بي تو مرگه من مسلمه
....لحظه به لحظه ي بودن با تو رو دوره كردم...من خدا رم خسته كردم
تنها نشستم و عكساتو غرقه گريه كردم...ديگه رو به مرگم، بگو برمي گردم