از كتاب خوندنهام...
نزديك شش سال ميان نوشهر و محموداباد بانويي آسوري مهمانسرايي را اداره مي كرد.خوراك ماهي لذيذ و مشهوري داشت، با بستني هاي تمشك وحشي، پسته و بادام و توت فرنگي كه در اتاق دربسته تركيب مي كرد، از فوت و فن كار كسي باخبر نبود و با خامه هاي مخروطي، محصول شير گاوهاي هولشتاين كه در سراسر باغ ازادانه مي چرخيدند، آنها را زينت مي داد.
بناي مهمانخانه با نماي سفيد و شيرواني سفال اخرايي كه سايه روشني چون فلس ماهي داشت، پشت رديف درختان اشن و زبان گنجشك، در انتهاي جاده ي پرپيچي دور از نظر مي ماند..
شبهاي تهران/ غزاله عليزاده
* بانو عليزاده قصه هاشو يه مدلي ميگه كه تو رو مي كَنه مي بره تو دنياي خودش، اين خانوم بلده اين كارو...اخ كه "خانه ي ادريسيها" بينظير بود. اين روزها "علي" منو ياده "وهاب" خانه ي ادريسيها مي ندازه. گرچه علي خوشكلتره اما استايل همون استايله....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ ساعت 11:3 توسط پرستو
|